|
💦💦💦 عاشـقـش بـودم ولی عـشـق مرا باور نداشت من هـمـان دلداده ای بـودم کـه تنـها مانده ام حال من خوش بودچون ازعشق می گفتم سخن کاش مـی شـد تـا بـمـانـد در کنارم باز هم مانده ام آخر چرا از قلب شیدایم گذشت ❤💚
+ نوشته شده در شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۹ساعت 11:52  توسط احمدرضا
|
💦💦💦 هر زمان مے بینمت چشم هایم در هوایت حس عشقم ناگهان مثل داغے در میان 💚❤
+ نوشته شده در شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۹ساعت 11:47  توسط احمدرضا
|
💦💦💦 بس که من با درد هجرانت مدارا کرده ام ، درد را بی گفتگو باید به اهل درد گفت اشک را گفتم چرا می ریزی ای دیوانه ! گفت منّت از خوبان کشیدن ، شیوه ی آزادگیست با "صفا" گفتم که غوغا می کنی در شعر ، گفت ❤💚
+ نوشته شده در شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۹ساعت 11:41  توسط احمدرضا
|
عاشقم کردی و بی قرارم کردی اما انتظارت می کشم گرچه می دانم که تو
+ نوشته شده در شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۹ساعت 11:26  توسط احمدرضا
|
سینه ام را غرق غم کردی و میگویی برو با نـگاه گرم تو عاشـق شـدم در یک نگـاه رفته ای بر رفتن من میکنی اصرار چون مـیروی تـنـها برو ، با خود مبر دارایی ام سـرخـی گـل های زیبـای بـهارم بـودی و مـعرفت را بـهر تـو کردم فـراوان عاقبت
+ نوشته شده در شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۹ساعت 11:24  توسط احمدرضا
|
❣گاهی دلت از سن و سالت میگیره ♥️↝ ↜♥️
+ نوشته شده در سه شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۹ساعت 14:16  توسط احمدرضا
|
💔💔 دیده بگشا که دلم تنگ تر از تنگ شده دیده بگشا و ببین رنج اسیری بر ما بر نوک نیزه سرت بود و تنت بر صحرا شبی از ناقه فتادم به دو چشمم دیدم خواب دیدم که شبی بوسه زدی بر رویم
+ نوشته شده در سه شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۹ساعت 14:15  توسط احمدرضا
|
🍁 یک دوست واقعی؛
+ نوشته شده در سه شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۹ساعت 14:14  توسط احمدرضا
|
محکمترین برهانِ عاشقی
+ نوشته شده در سه شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۹ساعت 14:12  توسط احمدرضا
|
❣آرامش آدمها با ارزش ترین ❤️💚
+ نوشته شده در سه شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۹ساعت 14:12  توسط احمدرضا
|
با تواَم عشق قسم خورده ی پنهانی ِمن با تواَم لعنتیِ خالي از احساس بفهم لعنتی خسته ام از دوری و بی تاب شدن لعنتی خسته ام از حال بدم، زخم نزن باورم كن كه به چشمان تو معتاد منم قافیه باختم و شعر سرودم یعنی نفسم بندِ تو و درد مرا می خواند
+ نوشته شده در سه شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۹ساعت 14:9  توسط احمدرضا
|
سجده واجب میشوددر پیش یاری اینچنین قبله گاهم روبه آنجایی که می گویند نیست آنچه بر پیشانی ام حک گشته جای مهر نیست جستجو کردم خدایم را کجا پیدا کنم درقنوتم دست خواهش می برم سوی خدا گاه عبادت سوی معبودت زلالت میکند صحبت حور و پری هست و بهشت کاینات موسم دلتنگی است و فصل مشرف گشتن است
+ نوشته شده در سه شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۹ساعت 14:7  توسط احمدرضا
|
|