حق ندارم به کسی از تو شکایت بکنم
داستانی که دروغ است روایت بکنم

شکل بوییدن تو با دل من کاری کرد
که به یک شاخه گل سرخ حسادت بکنم!

سالها زنگ غزل را زدم و در رفتم
تا بیایی دم در سیر نگاهت بکنم

دوستت دارم و تنها شده ام مثل خودت
با کسی جز تو روا نیست رفاقت بکنم

گرچه بیمار منم آمده ام تا که تو را
در تن زخمی این شعر عیادت بکنم

ناگهان وقت غزل می شود و تنهایی
تا می آیم به نفس های تو عادت بکنم!

+ نوشته شده در  جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۶ساعت 17:54  توسط احمدرضا  | 
تو که عاشق نشدی، درد نمی دانی چیست
آنچه غم با دل ما کرد نمی دانی چیست

شب به باران نزدی تا که سحر برگردی
چتربارانی و شبگرد نمی دانی چیست

کوه قبل از فورانش به خودش می لرزد
لرزه بر شانه ی یک مرد نمی دانی چیست

کنده ای بودم و تبدیل به تابوت شدم
آنچه قسمت سرم آورد نمی دانی چیست
از غمم هرچه بگویم تو نخواهی دانست
تو که عاشق نشدی درد نمی دانی چیست

+ نوشته شده در  جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۶ساعت 17:53  توسط احمدرضا  | 
💧💧💧
شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا؟
مثل باران ، تند میبارم نمی آیی چرا؟

خسته ام از درد ، از آهنگ های بیکلام
خسته از آهنگ گیتارم نمی آیی چرا

غرق در کابوس میمانم مجال خواب نیست..
من چرا تا صبح بیدارم؟ نمی آیی چرا؟

رفته ای! با خاطراتت اشک میریزم هنوز
باز غم در سینه میکارم نمی آیی چرا؟

ای دوای درد قلبم، خسته ام از زندگی
بی تو در بستر گرفتارم نمی آیی چرا

نسخه ای پیچیده دکتر بوسه بر لبهای عشق
آه، محتاج پرستارم نمی آیی چرا
☔دلتنگی های باران☔

+ نوشته شده در  جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۶ساعت 17:52  توسط احمدرضا  | 
💦💦💦
تو اگر باشی و من باشم و باران باشد
به بغل می کشمت گر چه خیابان باشد

هوس بوسه به لبهای تو وقتی آید
مشکلی نیست در آن کوچه نگهبان باشد

لب تو باشد و من باشم و ای وای خدا
گنه بوسه زدن گردن شیطان باشد

گونه ات معدن و من در پی استخراجش
نمکش حیف که در حصر نمکدان باشد

باز باران به دلم شور جوانی بخشید
"نم باران و تو" ایکاش،فراوان باشد

راستی هرچه که شد بین من و تو رازست
راز داری صفت فرد مسلمان باشد
☔دلتنگی های باران☔

+ نوشته شده در  جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۶ساعت 17:52  توسط احمدرضا  | 
💦💦💦
دلم دل تنگ باران ست و باران هم نمی بارد
گمانم هیچ کس اینجا "گلِ رؤیا" نمی کارد

شکایت دارم از بادی که می آید ولی هرگز
برایم عطر شب بوهای مویت را نمی آرد

اگر من ناجوانمردانه محرومم از آغوشت
در این پاییز "بی مهری" دلت مهمان نمیخواهد؟

"همایونِ" درونم ، دم به دم میخواند اما او
نمیداند که جز آواز دلتنگی نمیخواند

هزاران بار دیگر هم بگویم "رفته او دیگر"
نمیدانم چرا با روح اشعارم نمی سازد

شنیدم از سفیدی های مویم با "زبانی سرخ"
"چنین غمگین نبودست و از این پس هم نمی ماند.
☔دلتنگی های باران☔

+ نوشته شده در  جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۶ساعت 17:51  توسط احمدرضا  | 
💦💦💦
دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی
که بیایی و در این تنگیِ دل جا بشوی

تو فقط آمده بودی که دل از من ببری؟
بروی، دور شوی، قصه و رویا بشوی؟

انقلابی شده در سینه ی من، فتنه ی توست
سبزیِ چشم تو باعث شده رسوا بشوی

من پس انداز دلم را به تو دادم که تو هم
بیمه ی عمر دلم روز مبادا بشوی

غرق عشق تو شدم، بلکه تو شاید روزی
دل به دریا بزنی، عازم دریا بشوی


نم باران، لب دریا، غم تو، تنگ غروب
دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی
☔دلتنگی های باران☔

+ نوشته شده در  جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۶ساعت 17:49  توسط احمدرضا  | 
💦💦💦
گر بگويم عاشقم با من مدارا ميكني
يا كه بازم مثل سابق عشق و حاشا ميكني؟
گر بگويم بي تو ميميرم چه حالي ميشوي
يك نفس اي عشق من ، با عاشقت تا ميكني؟
من دواي درد خود را در تو ميبينم فقط
اي طبيب اشنا من را مداوا ميكني؟
اي دل ديوانه ام ديگر نميخواهد تورا
باز شوري ميزني او را تمنا ميكني ؟
گر بگويم تا نفس دارم تورا ميخواهمت
باز با يك خنده مارا از سرت وا ميكني؟
☔دلتنگی های باران☔

+ نوشته شده در  جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۶ساعت 17:48  توسط احمدرضا  | 
حق من بود که باشى و نگاهم بکنى
که به هر ثانيه با عشق دعايم بکنى

حق من بود که از نم نم باران بهشت
خوشه اى عشق بچينى و صدايم بکنى

حق من بود بمانى و در اندوه غروب
سپرم باشى و با عشق تو رامم بکنى

حق من بود که در منزل تو جاى شوم
نه که در خلوت کوچه تو سلامم بکنى

حق من بود که آغوش تو جايم بشود
نه که در معرکه ى عشق وداعم بکنى

حق من بود چو آهو تو اسيرم باشى
نه که با وسوسه اى طعمه ى دامم بکنى

حق من بود بهار دل من باشى تو
نه که در فصل خزان بر سر دارم بکنى

حق من بود تو باشى همه ى دلخوشيم
تو نماندى که مرا مست و خرابم بکن

+ نوشته شده در  جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۶ساعت 17:47  توسط احمدرضا  | 
بوسه گر ســــاقی دهد ساغر زنم
بوسه را بر جـــــام یک دلـــبر زنم

اه ساقی می بده جــــانم سِــــتان
تا که یک پیـــــمانه ی دیـــگر زنم

دم به دم عشقت مرا دلـــخون کند
اتشی بر جـــــان و بر پیــکر زنم

غیرِ عشقت نیست عشقی بر دلم
من به سـودای غــمت پرپر زنم

پرده ایی از ســــوز و نای دل شنو
بوسه ده تا جان به خـــــاکستر زنم

عاشـــق میـــــخانه ی شــــهر تو ام
یار من ســـــاز، از تو عاشـق تر زنم

+ نوشته شده در  جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۶ساعت 17:46  توسط احمدرضا  | 
این مهم نیست که دل تازه مسلمان شده است
کـــه بـــه عشق تو قمــــر قاری قرآن شده است

مثــل من باغچـــــه ی خانــه هـــــم از دوری تــــو
بس که غم خورده و لاغر شده گلدان شده است

بس کـــه هر تکــه ی آن با هوسی رفت ، دلم
نسخه ی دیگری از نقشه ی ایران شده است

بی شک آن شیخ که از چشم تو منعم می کرد
خبـــــر از آمدنت داشت کـــه پنهان شده است

عشق مهمان عزیزی ست که با رفتن او
نرده ی پنجره ها میله زندان شده است

عشق زاییده ی بلـــخ است و مقیم شیراز
چون نشد کارگر آواره ی تهران شده است

عشــــق دانشـــکده تجــــربـــــه ی انسانهـــاست
گر چه چندی ست پر از طفل دبستان شده است

هر نو آموختــه در عالـــم خود مجنون است
روزگاری ست که دیوانه فراوان شده است

ای که از کوچـــه معشوقـــه ی ما می گذری
بر حذر باش که این کوچه خیابان شده است

+ نوشته شده در  جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۶ساعت 17:46  توسط احمدرضا  | 
بوسه گر ســــاقی دهد ساغر زنم
بوسه را بر جـــــام یک دلـــبر زنم

اه ساقی می بده جــــانم سِــــتان
تا که یک پیـــــمانه ی دیـــگر زنم

دم به دم عشقت مرا دلـــخون کند
اتشی بر جـــــان و بر پیــکر زنم

غیرِ عشقت نیست عشقی بر دلم
من به سـودای غــمت پرپر زنم

پرده ایی از ســــوز و نای دل شنو
بوسه ده تا جان به خـــــاکستر زنم

عاشـــق میـــــخانه ی شــــهر تو ام
یار من ســـــاز، از تو عاشـق تر زنم

+ نوشته شده در  جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۶ساعت 17:45  توسط احمدرضا  | 
بغلم کردی و گفتی که دلم غم دارد
باورت هست که این عشق تو را کم دارد

طرح چشمان تو یک معحزه دارد زیرا
بر سر هر مژه‌ات حالت شبنم دارد

تو به یک تیر نگاهی ندهی دل اما
شکل چشمان تو یک لذت مبهم دارد

بسکه دوری زبرم یکسره کارم گریه است
گوییا از غم تو شور محرم دارد

عشق تو نقطه ی آغاز همه ویرانی است
این خرابی مرا زلزله ی بم دارد

من به یک جرعه از آن جام تهی خود مستم
که سرانجام مرا عشق تو با هم دارد

بوسه هرگز نشود مایه ی آرامش من
بغلم کن دلم بی تو بسی غم دارد بغلم کردی و گفتی که دلم غم دارد
باورت هست که این عشق تو را کم دارد

طرح چشمان تو یک معحزه دارد زیرا
بر سر هر مژه‌ات حالت شبنم دارد

تو به یک تیر نگاهی ندهی دل اما
شکل چشمان تو یک لذت مبهم دارد

بسکه دوری زبرم یکسره کارم گریه است
گوییا از غم تو شور محرم دارد

عشق تو نقطه ی آغاز همه ویرانی است
این خرابی مرا زلزله ی بم دارد

من به یک جرعه از آن جام تهی خود مستم
که سرانجام مرا عشق تو با هم دارد

بوسه هرگز نشود مایه ی آرامش من
بغلم کن دلم بی تو بسی غم دارد

+ نوشته شده در  جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۶ساعت 17:44  توسط احمدرضا  | 
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن

ابتدای یک پریشانیست حرفش را نزن

گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو ...
چشمهایم بی تو بارانیست حرفش را نزن

آرزو داری که دیگر بر نگردم پیش تو
راه من با اینکه طولانیست حرفش را نزن

دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا
دل شکستن کار آسانیست حرفش را نزن

عهد بستی با نگاه خسته ای محرم شوی
گر نگاه خسته ما نیست حرفش را نزن

خورده ای سوگند روزی عهد خود را بشکنی
این شکستن نا مسلمانیست حرفش را نزن

خواستم دنیا بفهمد عاشقم گفتی به من
عشق ما یک عشق پنهانیست حرفش را نزن

عالمان فتوی به تحریم نگاهت داده اند
عمر این تحریم ها آنیست حرفش را نزن

حرف رفتن میزنی وقتی که محتاج توام
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن

+ نوشته شده در  جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۶ساعت 17:43  توسط احمدرضا  | 

ذکر خیرت در دلم هست و کنارم نیستی
کاسه ای لبریزم و صبر و قرارم نیستی

همچو برگ از شاخسار چشم تو افتاده ام
در خزان می میرم ای فصل بهارم نیستی

روح غمگینم جهانی را مکدر می کند
غرق در اندوهم اما غم گسارم نیستی

نا مسلمان بودم و ایمان من مهر تو بود
دین و دل سوزاندی و گفتی نگارم نیستی

یوسف گمگشته ای در راه کنعانم چه سود
دل بریدی از من و چشم انتظارم نیستی

+ نوشته شده در  جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۶ساعت 17:43  توسط احمدرضا  | 
كاش مى شد كه بيايى تو به احوال دلم
با وجود تو كمى خوب شود حال دلم

همه آشوبم واى كاش بدانى كه فقط
شده ايى باعث بى تابى وجنجال دلم

بى تو هر شب غم عالم به سرم مى ريزد
همه روياى منى و همه آمال دلم

شب دورى تو سخت است خدا مى داند
درد عشق و غم هجران شده اموال دلم

بعد از آن قهوه كه از چشم ترت نوشيدم
ته فنجان تو يك لحظه فقط فال دلم

من و پروانه ى تنهايى و شمع شب تار
همه آتش زده اى هم پر و هم بال دلم

همه عمرم به قمار دل تو باخته ام
آس قلب تو شده نقطه ى تك خال دلم

خواب ديدم كه كسى در شب تنهايى من
دست در دست نسيم آمده دنبال دلم

+ نوشته شده در  جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۶ساعت 17:42  توسط احمدرضا  |