|
راز دل فاش کنم ،بی تو مرا یار نبود روزو شب از غم عشق تو گرفتار شدم رفتی و رفتن تو داغ دلم تازه نمود شهره ی شهر شدم،ورد زبانها گشتم سینه پر بود ز صد خاطره از بودن تو من که مشتاق وصالم،تو ز من دور شدی عاقبت دست به دامان خدا خواهم شد
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:42  توسط احمدرضا
|
من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیست یک بار نشستم به تو چیزی بنویسم دلگیرم از این شهر پس از من که هوایش ای کاش کسی باشد و کابوس که دیدی هر جا نکنی باز سر درد دلت را ای کاش که می گفت نگاه تو؛ بمانم دل خوش نکنم پشت وداع تو سلامی ست من چند قدم رفتم و برگشتم و دیدم
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:39  توسط احمدرضا
|
یک لحظه دلم خواست که پهلوی توباشم پیچیده به پای دل من پیچش مویت کم بودن اسپند در این شهر سبب شد طعم عسل عالی لبهات دلیلیست تو نصف جهانی و همین عامل شُکر است
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:29  توسط احمدرضا
|
|