می شود در دل من عشق بکاری یا نه ؟!
بر چمن زار دلم خوب بباری یا نه؟!

من به شیرینی لبخند تو عادت دارم
تو از این تلخی دوری گله داری یا نه؟!

من همان عاشق در قاب گلوبند توام
تو هنوز عاشق سرمست و خماری یا نه؟!

پلک بر هم زدی و موج به دریا افتاد
کشتی عشق مهیاست ؛ سواری یا نه؟!

مستی دیده ی تو دیده ی نرگس را بست
تو گل سرسبد فصل بهاری یا نه؟!

من به تایید تو از هر دو جهان آزادم
بپرم در دل دریای تو آری یا نه ؟!

پاسخ قافیه آری ست خودم می دانم
می شود دل به غزل ها بسپاری یا نه؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۸ساعت 22:47  توسط احمدرضا  | 

دل بده تا به لبت طعم غزل بنشانم
دلم ارزانی تو  کاش  برآری جانم

عطر سیب  دهنت وسوسه ی آدم بود
موقع خنده بگو :سیب و بکن ویرانم

همچو زنبورم و از شهد وجودت لبریز
کنج کندوی دلت کاش کنی پنهانم

برسر شانه ات آرام ترین بی تابم
بادوچشم ترخود خیس تر ازبارانم

چشم تو حادثه انگیزترین شعر ترم
تاابد شعرتورا ازدل وجان می خوانم

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۸ساعت 22:39  توسط احمدرضا  | 

دلتنگـــــــے 
واژه اے بـــــــے معناست 

وقتـــــــے تو 
در لحظہ هایم نفس مــے کشــــے

و از دور 
به من نزدیکــــے
 
هیچ کس مثل من
تــــ‍ــو را 
با خود نـــــدارد .

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۸ساعت 22:36  توسط احمدرضا  | 

دلم بهانه‌ی تو را دارد ...
تو می‌دانی بهانه چیست ؟

بهانه همان است که شب‌ها ،
خواب از چشم من می‌دزدد ...

بهانه همان است که روزها ،
میان انبوهی از آدم‌ها
چشانم را پیِ تو می‌گرداند ...

بهانه همان صبری است ،
که به لبانم سکوت می‌دهد
تا گلایه‌ای نکنم از نبودنت !
💦دلتنگی های باران 💦

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۸ساعت 18:35  توسط احمدرضا  |