راز دل فاش کنم ،بی تو مرا یار نبود
جز تو انگار کسی عاشق این زار نبود

روزو شب از غم عشق تو گرفتار شدم
چاره ای بر دل ویرانه و غمبار نبود

رفتی و رفتن تو داغ دلم تازه نمود
حیف این اشک ترم لایق دیدار نبود

شهره ی شهر شدم،ورد زبانها گشتم
آه و صد آه که دل محرم اسرار نبود

سینه پر بود ز صد خاطره از بودن تو
رفتنت آتش جان بود و به گفتار نبود

من که مشتاق وصالم،تو ز من دور شدی
ور نه دل در طلب این همه اصرار نبود

عاقبت دست به دامان خدا خواهم شد
زان که درمحضر او اصل، به اقرار نبود

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:42  توسط احمدرضا  |