|
با تواَم عشق قسم خورده ی پنهانی ِمن با تواَم لعنتیِ خالي از احساس بفهم لعنتی خسته ام از دوری و بی تاب شدن لعنتی خسته ام از حال بدم، زخم نزن باورم كن كه به چشمان تو معتاد منم قافیه باختم و شعر سرودم یعنی نفسم بندِ تو و درد مرا می خواند
+ نوشته شده در سه شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۹ساعت 14:9  توسط احمدرضا
|
|