|
سینه ام را غرق غم کردی و میگویی برو با نـگاه گرم تو عاشـق شـدم در یک نگـاه رفته ای بر رفتن من میکنی اصرار چون مـیروی تـنـها برو ، با خود مبر دارایی ام سـرخـی گـل های زیبـای بـهارم بـودی و مـعرفت را بـهر تـو کردم فـراوان عاقبت
+ نوشته شده در شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۹ساعت 11:24  توسط احمدرضا
|
|