|
مهر عاشورا هوای العطش نای گل، اناری شد ترانه خشک شد و آب، زخم کاری شد ضریح زخم بلندش در آن تبسم سرخ هوای بال هزار آسمان قناری شد زتشنگی لب چون غنچه اش چنان پژمرد که از نگاه فرات آب شرم جاری شد گلی که تشنگی اش شاخه های آتش داشت به دست « حرمله» یکبار آبیاری شد به استناد گلویش که مهر عاشوراست حروف سرخ لبش خط یادگاری شد به روی دست پدر یک ستاره جان می داد تمام وسعت قنداقه لاله کاری شد بلور گریه کوچکترین ستاره دریا، کمی بخواب آتش گرفت دامن صحرا، کمی بخواب دیگر بس است برسر نی هرچه دیده ای قدری ببند چشم تماشا، کمی بخواب برنی سه ساله زخم تو را جاری می کشند ای راز و رمز سوره طاها، کمی بخواب تو کودکانه حس مرا داغ می زنی آتش مزن به خرمن گلها، کمی بخواب به تازیانه زخم مرا تازه می کنی آه ای بلور گریه زهرا(س) ،کمی بخواب جایی برای داغ تو پیدا نمی کنم هفتاد و چندمین غم بابا، کمی بخواب دیگر بس است برسرنی هرچه دیده ای لالا،لالا،لالا،لالا،کمی بخواب شرقی ترین پرنده آنکه پرنده از قفسش بار بست و رفت از چار چوب تنگ تعلق گسست و رفت شرقی ترین پرنده عاشق در آن غروب با یک طلوع سرخ از این بند رست و رفت حل شد میان آبی یکدست آسمان دل بر شکوه خلوت خورشید بست و رفت آواز تبار مردم آن سوی آب بود بر زورق زلال شهیدان نشست و رفت آن قاصدک که قاصد سبز بهار بود گل داد و مژده داد زمستان شکست و رفت دست سبز خدا کاش دستم تا زمین نینوا پر می کشید تا کنار دست سرسبز خدا پر می کشید گفتم احساس دلم را نذر دستش می کنم نذر دستانی که از دنیا رها پر می کشید دستها در خون شناور بود و باران عطش بر فراز خیمه های کربلا پر می کشید دستها جاری که شد در زیرنعش مشک او عطر دستانش به کام خیمه ها پر می کشید تشنگی هم با تمام گرمی احساس خود دل به دریا داد و اشکش بی صدا پر می کشید وقتی از ذهن عطش احساس دریا پر کشید کاش باران زمین بی اعتنا پر می کشید
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۰ دی ۱۳۸۹ساعت 17:4  توسط احمدرضا
|
|