|
💦برای تو ....💦 خزانی بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شد نگاهت نور خورشیدی ، که چشمان مرا می زد به تیر تیز مژگانت ، دلم صدبار می لرزید درون خانه ای خلوت ، به کام شربتی گیرا .ز رقص بیت هایی شاد ، به بزم شعر و بی خوابی خیابان ها خبر دارند ، چه بی اندازه خالی شد
+ نوشته شده در جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ساعت 16:4  توسط احمدرضا
|
|