سلام دوباره آمدم تا تا در عرصه حياط پاييز بگذارم آغازم با خزان شروع نمودم تا پايانش به كجا ختم شود . از ناكجا آباددل آمدم تا سر حد جنون به پيش خواهم رفت چرا كه بدريا رفته مي داند مصيبتهاي در يا را اينك فصل شگفتن را دوباره به روحم هديه داده ام و نمي دانم فردا چه خواهد شد . پريدن براي آموختن پرواز را دوست دارم . دوست داشتن براي عاشقي در كارگاه دل فرا گرفته ام . فنا شدن دراه فداشدن به حفظ هستم . ولي باز دنبال حقيقت جوياني مي گردم تا اوج گرفتن در كهكشانها را به من بياموزند . دستانتان مي بوسم و آماده ام در اين راه با من همراه و همگام باشيد . يا حق
+ نوشته شده در  جمعه ۶ مهر ۱۳۸۶ساعت 10:17  توسط احمدرضا  |