X
تبلیغات
انتظار
سلام بر توچشم براهت هستم

سلام بر نفسهای پر زعطر یاست

سلام بر دلهای خسته منتظرانت

سلام بر روح مسیحاای نیاکانت

و سلام برقنوت پر از دعایت

خسته ام بیا . وامانده ام بیا

دلشکسته بیا . بیا بخاطر دلهای

خسته منتظران .که سر بر آستان

دوست نهاده اند و ترا دعا می کنند .

خوبم بیا . عشقم بیا . و............

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1392ساعت 20:43  توسط احمدرضا  | 

                   باغ عاشقانه ها 

باز میروم به باغ عاشقانه ها

گل بیاورم برای این جوانه ها

خنده میبرم که گریه دست و پا کنم

گریه میکنم که تر شود ترانه ها

هر ترانه گریه را گل بهانه ایست

مشت من پر است از گل بهانه ها

باز گریه ام پری بهانه ای گرفت

تا که بشکند سکوت عاشقانه ها

تازه شعر من زبان گشوده،

بعد از این  سبز میشود از این زبان زبانه ها

خواب سیب دیده ام ستاره خورده ام

روشن است چشم من به این نشانه ها

من که سیب میخورم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1392ساعت 15:12  توسط احمدرضا  | 

*وابستگی آفت عشق*

 

دوست عزیزم تو بیشتر به چه یا کی وابسته ای؟

به پدر؟ مادر؟ همسر؟ فرزند؟ یا شغل ، مدرک ، موقعیت و ثروت؟ یا به سلامتی ات؟ تفکراتت؟ احساساتت؟ یا اعتقاداتت؟ فرقی نمی کنه ، وابستگی یعنی اینکه خودت را به شیئی غیر از اصل خودت ، چنان ببندی که آزادیَت را بگیرد.

انسان نامحدود و البته آزاد آفریده شده است . و همه هستی مسخّر و در اختیار اوست. هیچ چیزی ارزش آن را ندارد تا انسانی را به خود ببندد و وابسته و زندانی خود کند. و همه هستی رشد و ارتقاءاشان در اینست که در خدمت آدمی باشند نه بر عکس. اشرف مخلوقات و سرور کائنات یعنی این.

من از کجا غم و شادی این جهان ز کجا

من از کجا غم باران و ناودان ز کجا

چرا به عالم اصلی خویش وا نروم

دل از کجا و تماشای خاکدان ز کجا

چو خر ندارم و خربنده نیستم ای جان من از کجا غم پالان و کودبان ز کجا

هزارساله گذشتی ز عقل و وهم و گمان از کجا و فشارات بدگمان ز کجا

تو مرغ چارپری تا بر آسمان پری تو از کجا و ره بام و نردبان ز کجا

کسی تو را و تو کس را به بز نمی‌گیری تو از کجا و هیاهای هر شبان ز کجا

هزار نعره ز بالای آسمان آمد تو تن زنی و نجویی که این فغان ز کجا

چو آدمی به یکی مار شد برون ز بهشت میان کژدم و ماران تو را امان ز کجا

دلا دلا به سررشته شو مثل بشنو که آسمان ز کجایست و ریسمان ز کجا

شراب خام بیار و به پختگان درده من از کجا غم هر خام قلتبان ز کجا

شرابخانه درآ و در از درون دربند تو از کجا و بد و نیک مردمان ز کجا

طمع مدار که عمر تو را کران باشد صفات حقی و حق را حد و کران ز کجا

اجل قفس شکند مرغ را نیازارد اجل کجا و پر مرغ جاودان ز کجا

خموش باش که گفتی بسی وکس نشنید که این دهل زچه بام‌ست و این بیان زکجا

حالا وقتی خودت را وابسته به موقعیت یا فردی می کنی ، در واقع خود را از موقعیت برتر و آزادی که داری به جایگاه پَست و محدودی تنزّل داده و گره می زنی. خود را شکننده می کنی. افراد و اشیاء دیگر زوال پذیر و رفتنی اند. شغل ، مدرک ، ثروت ، سلامتی ، احساس و … ، همه تغییر پذیر و از بین رفتنی اند. و هرکس به آنها وابسته باشد نیز رنج فرسودگی ، تنهایی، جدایی و پست شدن را ناچاراً ، همواره با خود دارد.

و اما عشق

عشق فراتر از هر گونه وابستگی هاست. اگر تو به یک نفر وابسته شدی و بدون او می میری ، نام آن را عشق مگذار. مثل نوزادی که به شیر مادر وابسته است ، اگر شیر مادر نباشد کودک می میرد، چون وابسته است. عشق وابستگی نیست که با نبود معشوق ، فرد مردنی شود. اصلاً معشوقی که اکنون باشد و فردا نباشد ، چگونه می تواند عشق ایجاد کند، صرفاً یک نوع وابستگی می آورد. و صد البته هنگام از بین رفتن هم تاثر و اندوه.

آری عشق همیشه رو به تزاید است. عشق آزاد و رهاست و پیرو آن عاشق و معشوق هم چنین اند. عشق ، عاشق را هر روز فربه تر می کند. شادتر می کند. حرکت عشق فقط رو به جلوست. غم و شادی در عشق واقعی ، مساوی و لذت بخش است. معشوق شکستنی نیست، مردنی نیست، پژمردنی نیست ، بی وفا نیست. لذا عاشق هم به همین صورت پایدار ، قوی و رو به رشد است. و بیت زیر نیز توصیف چنین عشقی است.

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

وابستگی ، انسان را از بی نهایت هستی ، به محدوده ای گره می زند، به مانند چشمی که از این همه رنگ ، فقط رنگ سیاه و سفید را ببیند. مانند این همه اندام آدمی که به هنگام سرطان ، صرفاً یکنوع از سلولهایش شروع به رشد و توده شدن، می نماید. کسی که معتاد به مواد مخدر می شود ، از بی نهایت لذتی که می تواند از تمام اعضاء و جوارح خود ببرد ، صرفاً به یک لذت بسنده می کند، کسی که وابسته به سکس می شود ، از بی نهایت پتانسیل خود ، به لحاظ وابستگی اش ، محروم می ماند. کسی که به یک فرد وابسته می شود ، از تمامی انسانها ، و بی نهایت هستی، فقط یکی را به عنوان مجرای تنفس خود بر می گزیند. کسی که خود را به شغل ، ثروت ، … ، وابسته می کند، از تمام جنبه های آدمی ، و موفقیت های گوناگون خود چشم پوشی می کند.

به چشم هایمان باید ، یاد بدهیم که از دیدن کوه ، دشت ، آسمان ، دریا ، سبزه ، زمین، ستاره، ماه، خورشید ، انسانها و … لذت ببرند.

از دستهایمان بخواهیم که مزه نوازش کردن را حس کنند .

گوشهایمان را نجوا کنیم که لذت شنیدن آوای پرندگان ، صدای گرم مادر بزرگ، موسیقي باران و خنده های مستانه کودکانه را بشنوند.

با پاهایمان صمیمانه دشت را بدویم ، کوهها را بپیمائیم ، عصای ضعیفان و تکیه نیازمندان شویم.

با زبانمان کلام التیام بخش غمدیدگان شویم و لذت ببریم همانطور که از گفتن جملـــــــــــــه « دوستت دارم » به دلبر ، هیجان زده می شویم.

آری تنفس لذت بخش هوای بهاری ، بوی پائیز و نوازش برف بر صورتمان ، همه و همه میتوانند موجب احساسی باشند که موجب آرامش زندگی در کالبد منجمد و وابسته امان شود و ما را از تک بعدی بودن و چسبندگی به اشیاء و افراد رهایی بخشد.

عشق به مفهوم لذت بردن از همه هستی و هستی آفرین در کمال رهایی و آزادگی است، بدون ترس از دست دادن شی یا فردی خاص.

پس بر دست پینه بسته پدر و بر پیشانی پر چروک مادرت بوسه بزن

گل را ببو، باران را حس کن و آسمان پرستاره را به تماشا بنشین

دست نوازشت را بر سر کودک یتیم بکش و سینه ات را سنگ صبور دوستان کن

گستره آسمان را دلیل کوچکی غمهایت بدان و شرم “پدری خجالت زده از دست خالی در پیش کودکانش” را به خود بیفزا

لایحه علمت را چون نسیم بهاری بین همنوعانت منتشر کن.

روی گشاده و لبخندت را ، ارزانی مردمان خسته از کاری کن، که هنگام غروب در خیابان های شلوغ با چشمانی خواب آلود رو به خانه دارند.

آرامش بخش کسانی باش که با تو مرتبطند. به نوعی که اگر جهان را ترک کنی، شکاف نبودنت را حس کنند. با این وجود دیگران را وابسته به خودت نکن و آنها را مالامال عشق کن. آنها را بزرگتر از آنی بنما که شی یا فردی آنها را به خود وابسته کند.

عشق را از هر کجا شروع کنید به زودی متوجه می شوید بسیار سیار و روان است. و همه آفرینش را در خود جای می دهد. وقتی عشق چنین عظیم و بزرگ است ، پس در انحصار شئی یا شخصی نیست، که آن را از ما بگیرد و ما را تنها بگذارد. همه هستی در وجود ماست ، پس، از دست دادن هیچ چیز ، موجب کاستی در این بی نهایت عشق ما ، نمی شود.

ارزش تو به اندازه آن چیزی است که به آن دل می بندی پس مواظب باش که به کمتر از بی نهایت عشق ، دلبسته نشوی.((سيزدهم فروردين 1392-احمدرضا حاتمي))

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1392ساعت 14:57  توسط احمدرضا  | 

(اسامی مقدس امام زمان (علیه السلام))

(در کتب مذهبی ملل مختلف جهان)

(اقوال الائمه ج1 صفحه 329)

 

 

نام کتاب مقدس

اسماء مقدس

حضرت

ولی عصر

(علیه السلام)

 

نام کتاب مقدس

اسماء مقدس

حضرت

ولی عصر

(علیه السلام)

1-صحف ابراهیم

صاحب

16- برزین آذر فارسیان

پرویز

2- زبور داود

قائم

17- قبروس رومیان

فردوس الاکبر

3- تورات به لغت توکوم

قیدمو

18- صحیفه آسمانی

کلمة الحق

4- تورات عبری

ماشع

19- صحیفه آسمانی

لسان الصدق

5- انجیل

مهمید آخر

20- کندرال

صمصام الاکبر

6- زمزم زردتشت

سروش یزد

21- دوهر

بقیة الله

7- السیاق زند و پازند

بهرام

22- قنطره

قاطع

8- در زند و پازند

بنده یزدان

23- دیدبراهم

منصور

9- هزارنامه هندیان

لندبطاوا(لندیطارا)

24- انجیل یوحنا

تسلی دهنده وروح راستی

10- ارماطس

شماخیل

25- تورات

شیلو

11- جاویدان

خوراند

26-انجیل متی ولوقارومرقس

پسر انسان

12- کندرال فرنگیان

خجسته

27- کتاب دانیال

قائم

13- کتاب شعیای نبی

فیروز

28- اوستا-جاماسب نامه

سوشیانس

14- کتاب محسوس

خسرو

29- شاکمونی

قائم

15- کتاراتزی پیغمبر

میزان الحق

30- پاتیکل هندوها

راهنما

31- دادنگ بودائی ها: دست راستین و اقید وخداشناس و مسیح الزمان که در کتب دیگر ذکرشده اند.

 

 

 

 (اسامی و القاب مبارک امام زمان (علیه السلام) )

(در کلام معصومین (علیه السلام) )

 

1-مهدی 2-محسن 3-حامد 4-احمد 5- منعم 6- خاتم الائمه 7- ابوالقاسم 8-اباصالح 9-خاتم الاوصیاء 10- احسان 11-قطب 12- خلف 13-مضطر 14- قائم الزمان 15- خلیفه الله 16-قیّم الزمان 17- خلیفه الاتقیاء 18- ناطق 19- قاطع 20- فتح 21-بقیه الله 22-کاشف الغطاء 23- داعی 24- ثائر 25-کمال 26- رب الارض 27- نورالاصفیاء 28-کلمه الحق 29- سدره المنتهی 30- نورالاتقیاء 31- لسان الصدق 32-صاحب الغیبه 33- ولی الله 34- میزان الحق 35- صاحب الزمان 36- وارث 37- منصور 38- صاحب الرّجعه 39- هادی 40-حجت 41-صاحب العصر 42- منتقم 43- حق 44- صالح 45- منتظر 46-حجاب 47- صاحب الامر 48- موعود 49- برهان الله 50- طالب التراث 51- عالم 52-صاحب 53- عدل 54- قائم 55- غوث 56- جوارالکنّس 57- ضیاء 58- غایب 59- غایه القصوی 60- خلیل 61- فجر 62-باسط 63- منّان 64- مدبّر 65-مأمول 66- مؤمّل 67- نورآل محمد(صلی الله علیه واله) 68- نجم 69-بلدالامین 70- بقیه الانبیاء 71- تالی 72- حاشر 73- لواءاعظم 74- خازن 75- صمصام الاکبر 76- عین 77- یعسوب الدین 78- جابر.

برخی از نامها و القاب حضرت علیه السلام که بخاطر شرایط سخت دوران ظلم جهت ناشناخته ماندن توسط دوستان آن حضرت خطاب می شد:

1- فقیه 2- جعفر 3- ناحیه مقدّسه 4- رجل 5- سیّد 6- صاحب الدار  7- غریم 8- صاحب الناحیه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1392ساعت 14:52  توسط احمدرضا  | 
می توان !

می توان احســاس را زنجير کرد

عشق را با قلب خود تفسير کرد

می تـوان پيک دل بيگـــانه را

قاصــد مهر و وفــا تعبيـر کرد

*****

می توان در آسمـان پروانه ديد

يا اگـر باشــد به جز آبی نــديد

می توان در پشت يک ابر سياه

چهــره ای از آفتـــابی را کشيد

*****

می توان تنهــايی شب را شناخت

در دلـش تا آسمـان و عـرش تاخت

می توان در خلوتش با عطـر ياس

خلوتی ديگر گرفت و خانه ساخت

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1392ساعت 14:56  توسط احمدرضا  | 

(1)

با اينكه قلم به نامت عادت دارد

پيوسته دلم از تو شكايت دارد

يك آينه از توپيش چشمم جاري است

وقتي كه دلم ميل زيارت دارد

(2)

اي بارش سبز، بي بهارم مگذار

اي غنچه فصل سرد خارم مگذار

من نيمه نيش خورده چشم توام

اينگونه زچشم خود كنارم مگذار

 

(3)

وقتي كه خدا به خلقتش مي باليد

نام تو زسقف آسمان مي باريد

من هم سبدي شكسته در دستم بود

هر چند كسي به ريش من مي خنديد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1392ساعت 14:51  توسط احمدرضا  | 
سنگ ايمان

 

يكي سنگ ايمان مارا محك مي زند

واين زخم چركين ما را نمك مي زند

تو رفتي و نگذاشتي تا بگويم

دلم در هواي گل پونه لك مي زند

چرادست اينقدر بي حرمت است

چرا سنگ بر قامت شاپرك مي زند

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1392ساعت 14:44  توسط احمدرضا  | 

بنام خدا

زنان وخشونت

نويسنده :

احمدرضاحاتمي

با همكاري واحد پژوهش اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانش آموزان

شهرستان دارب



             چكيده مقاله بر مبناي تعريف سال 1993 مجمع عمومي ساز مان ملل متحد خشونت به معناي هر رفتار خشن وابسته به جنسيتي است كه موجب آسيب شده و يا احتمال آسيب جسمي “ جنسي “رواني و يا نارضايتي و رنج زنان گردد . اين گونه خشونت عمدتا بر عليه زنان و كو دكان اعمال ميشود . متاسفانه عليرغم شيوع اين پديده به دلايل گوناگون نظير تسامح و تغافل از خشونت كتمان و عدم تلاش جدي در جمع آوري داده هاي آماري وسعت و عمق خشونت آنگونه كه هست ذهن جوامع را حساس ننموده و از اين رو عزم جدي و راسخي كه بيانگر تصميم قاطع براي مبارزه با انحاع خشونت عليه زنان باشد نيز هنوز حاصل نشده است. در ميان اشكال خشونت رايج ترين شكل آن خشونت خانگي است و در اين ميان خشونت مرد عليه زن يا شريك زندگي او عمده ترين شكل خشونت است و از آنجايي كه حيطه خانواده حيطه اي خصوصي است كه امكان شناسايي مسايل و رفتار هاي ناهنجار درون آن در شرايطي حاصل ميجشود كه فردي از درون خانواده تصميم به شكايت و ابراز مسئله داشته باشد از اين رو بخش عمده اي از رفتارهاي خشونت آميز معمولا از چشم جامعه و قانون دور مي ماند. خشونت در انواع و اشكال آن اعم از كلامي “جسمي “رفتاري “رواني “ جنسي “ اقتصادي “ معنوي “ محدوديت روابط اجتماعي آثار شوم و جبران نا پذيري دارد كه نه تنها متوجه قرباني و شخص خشونت ديده است بلكه تا حد گسترده اي روح و روان شاهدين خشونت و به طور خاص كودكان و فرزندان خانواده را تحت تاثير فرسايشي خود قرار ميدهد از طرفي توجه به بعضي از داده هاي بين المللي مثلا داده هاي سازمان ملل مؤيد آن است كه در تمامي جهان در سنين 14 تا 40سالگي اولين مورد مرگ و مير ناشي از خشونت گزارش شده است و خشونت جسمي هم در همين سن صورت مي گيرد . همچنين در اولين بيانيه 2002ميلادي “ سازمان بهداشت جهاني اعلام كرده است كه نصف زنهايي كه كشته ميشوند توسط شوهر و يا شريك زندگي كشته شده اند ودر بعضي از كشورها اين آمار رقمي بالاتر را به خود اختصاص ميدهد.                                     مقدمه خشونت امروزه چنين به نظر ميرسد كه خشونت ما را از هر سو احاطه كرده است از اين رو نمي توان آنرا ناديده گرفت اما اين سؤال مطرح است كه آيا خشونت “بيش از گذشته فراگير شده يا فقط به شكلي آشكارتر درآمده است ؟ چنين مينمايد كه در افق دهشت انگيز قرن ما “چيزي “وجود خشونت را ناگزير مي نمايد “درست بدان گونه كه ابرهاي طوفان زا خبر از طوفاني قريب الوقوع مي دهند ما در دنيايي از پويايي زندگي مي كنيم “دنيايي با امكانات فزاينده و دنيايي كه در آن همه چيز بايد از نوع باز سازي شود ليكن در حال حاضر همه افراد امكان مشاركت در اين تجديد حيات را ندارد تفاوتها ما بين افرادي كه مي توانند فعالانه در اين امر شركت جويند و افرادي كه در اين ميان سهمي ندارند مگر آنكه به صورتي منفعل به باز تاب اين تحولات تن در دهند بسيارند افراد قدرتمدار “بي نهايت قويتر از ضعفاهستند انسان وسوسه ميشود كه به انفجار از طبقات پايين اجتماعي خشونت جمعي به منزله نشانه هايي از بحران اخلاقي “ معضلات طبقات پايين يا علايمي از در هم شكستن قريب الوقوع نظم و قانون در جامعه بنگرد اما تجزيه و تحليل اين وقايع و مقايسه دقيق آنها از نظر زمان “ اعضاي تشكيل دهنده و نمودهاي آن نشان ميدهد كه نا آراميهاي عمومي اخير “به ويژه در امريكا و اروپا“نه تنها به هيچ وجه غير منطقي نبوده كه پاسخي منطقي – جامعه شناختي به نوعي خشونت ساختاري و جمعي هستند كه متقابلا يكديگر را تشديد مينمايند اگر از بالابه موارد خشونت جمعي كه در جامعه به وقوع مي پيوندد بنگريم “ ميتوانيم سه مرحله اصلي را در ان مشخص كنيم ابتدا تشديد بيكاري كه منجر به فقر نشين و سوم اقدامات سياسي غير معقول مانند يك سخنراني شديد الحن و خصمانه نسبت به مردم كه ميتواند خشونت را مضاعف كند.                                                       تعريف خشونت : تعاريف موجود از خشونت ، نقايصي دارند كه نظريه پردازان خود به آنها معترف اند . اما بايد در نظر گرفت كه ارائه تعريفي از خشونت ، كه در بر گيرنده كليه رفتارهاي خشونت آميز (فيزيكي ، رواني، اجتماعي و….) باشد تا حدودي مشكل است از آنجا كه قرباني هاي خشونت را گروه هاي گونا گوني تشكيل مي دهند ( زنان ، كودكان، سالمندان و….) و عاملان خشونت نيز افرادي از جنسها و سنين متفاوتي هستند (پدر ، مادر، شوهر،زن ،خواهر ،برادر و….) و به طور معمول در هر گروه از قرباني ها با رفتارهاي خشونت آميز خاصي نيز روبه رو هستيم اولين تعريف از گلز و استراوس  مي باشد ، دو فردي كه سالهاي زيادي در زمينه خشونت به بررسي پرداخته اند از ديد اين دو محقق ، خشونت رفتاري با قصد ونيت آشكار (يا رفتاري با قصد ونيت پنهان اما قابل درك ) براي وارد كردن آسيب فيزيكي به فرد ديگر است از ويژگي هاي مهم اين تعريف اين است كه اولا تاكيد بر قصد ونيت فرد جهت وارد كردن آسيب به ديگري است اما شدت جراحات مورد نظر نيست ، و در ثاني تاكيد اين تعريف بر خشونت هاي فيزيكي است و انواع ديگر را شامل نمي شود . با توجه به مرتبط دانستن خشونت ساختاري و فردي ، مي توان خشونت را به معناي گسترده هر نوع رفتار يا ساختاري كه باعث تحقير فرد مي گردد تعريف كرد . گالتونگ ، اين نوع خشونت را بدين صورت تعريف مي كند زماني از خشونت نام مي بريم كه افراد، آن چنان تحت تاثير قرار گرفته باشند كه گمان برند قابليت هاي جسماني و رواني موجود آنها كمتر از قابليتهاي بالقوه و واقعي آنها است گالتونگ انواع خشونت هاي زير را دربرابر هم قرارداد . 1-    خشونت ساختاري در برابر خشونت فردي 2-    خشونت آشكار در برابر خشونت پنهان 3-    خشونت هدفمند  در برابر خشونت بي هدف 4-    خشونت فيزيكي( بدني ) در برابر خشونت رواني به سبب پيچيدگي برخي از انواع خشونت، به بررسي خشونت هاي فردي، بدني و آشكار پرداخته ايم خشونت مردان عليه زنان به شكل خشونت فردي و مستقيم و به صورت خشونت هاي جسماني يا رواني آشكار و پنهان بروز مي كند. هدف از خشونت، تاثير گذاري شوهر بر زن است تا امكان به واقعيت در آوردن قابليت هاي بالقوه زنان را كا هش دهد «خشونت بدني آشكار» رفتاري است كه يك بار يا بيشتر به قصد وارد كردن جراحات يا ايجاد درد در قرباني صورت مي گيرد . خشونت بدني پنهان زماني صورت مي گيرد كه قرباني درك ميكند بايد رفتار و محدوده آزادي رفتار خود را كاهش دهد. محدوديت و كاهش آزادي رفتاري در محدوده هايي صورت مي گيرد كه فرد قرباني با وجود خشونت ساختاري جامعه هنوز در اختيار دلرد. محدود كردن رفتار قرباني به سبب تاثيرگذاري فرد عامل خشونت بر او است خشونت ساختاري در دوران نظام اجتماعي نهفته است و نمي توان فرد خاصي را در حكم عامل خشونت در نظر گرفت سنجش تظاهرات خارجي اعمال خشونت ساختاري تنها از طريق تقسيم نابرابر   اقتدار كه باعث تقسيم نا برابر فرمتهاي زندگي مي گردد امكان پذير است . خشونت بدني پنهان زماني مطرح مي گردد كه فرد عامل خشونت داراي امكان هميشگي براي وارد كردن جراحات يا ايجاد درد در ديگري باشد. خشونت رواني پنهان امكان تحت تاثير قرار دادن دائمي و محدود كردن آزادي رفتار قرباني از جانب فرد عامل خشونت است . معيار سنجش وجود خشونت “ هميشه برداشت شخصي فرد قرباني است . تعداد فرزندان و خشونت : تعداد فرزندان در خانواده را عامل مهمي در افزايش خشونت ميداند تولد يك كودك باعث دگرگوني در نظم و روال زندگي پدر و مادر و افزايش هزينه آنها مي شود افزايش عمده فرزندان باعث فشار بيشتر       بر خانواده خواهد شد و در نتيجه فشار و تنش وارد بر خانواده در اثر تولد فرزندان بيشتر احتمال بروز خشونت و بد رفتاري با كودكان را بيشتر ميكند . شخصيت قرباني و خشونت : يكي از مسائل مورد توجه در بررسيهاي مربوط به خشونت تعيين ويژگيهاي شخصيتي، اجتماعي و اقتصادي قرباني است آيا زناني كه از شوهران خود كتك مي خورند از نظر متغير هاي ذكر شده در مقوله بنديهاي خاصي قرار ميگيرد كه آنها را از سايرين متمايز سازد؟ در بسياري موارد قرباني از نظر شخصيتي داراي مشكلات رواني و معمولا افسرده است اعتماد به نفس كمي دارد و در مواردي به مصرف مواد مخدر تمايل نشان مي دهد . چگونگي رخ دادن خشونت : خشونت نسبت به زنان معمولا در خانه و در ساعتهاي شب و همچنين در ايام تعطيلات زماني كه مردان اوقات خود را در خانه مي گذرانند رخ مي دهد .ابتدا ميان زن و شوهر تعارض كلامي به وجود مي ايد كه دليل ان مواردي چون خانه داري زن (آشپزي –نظافت و… ) مسائل جنسي يا فعاليتهاي اجتمايي زن است .سپس به دنبال تعارض كلامي خشونت بدني پيش مي ايد . اولين باري كه زن از شوهر خود كتك مي خورد دچار يك حالت شوك مي شود معمولا زنان مي كوشند اولين حمله را فراموش يا انرا به نوعي ديگر تفسير كنند، زيرا رفتار مرد انچنان عجيب و باور نكردني است كه زن در صدد بر مي ايد آن را به عوامل خارجي مانند خستگي بيش از حد ،عصبانيت و فشار كار ربط دهد يا اتفاقي بداند كه فقط يك بار رخ مي دهد و ديگر تكرار نمي شود شوهر نيز معمولا به زن اطمينان مي دهد كه به سبب شرايط خاصي كنترل خود را از دست داده ، از انجام دادن اين عمل پشيمان است و ديگر به اين كاردست نخواهد زد . بنابرين بهترين كار اين است كه اين اتفاق فراموش شود و ديگر در مورد آن صحبتي به ميان نيايد اما واقعيت اين است كه اين رفتار خشونت آميز باز هم تكرار و هر بار شدت آن بيشتر مي شود .           دشنر (deschner,1984) از الگوي هفت مرحله اي خشونت مرد نسبت به زن نام مي برد . در اين الگو در مرحله اول ، زندگي خانوادگي در وضعيتي است كه زن و شوهر مهمترين افراد براي يكديگر هستند و انجام دادن هر كاري را به ديگري قول ميدهند . عشق اوليه اي كه زن و شوهر نسبت به هم دارند ، به تدريج آنها را دچار انزوا و وابستگي به يكديگر مي كند . مرحله دوم در اثر به وجود آمدن يك موقعيت توام با ناكامي در خانواده پيش مي ايد امكان دارد اين ناكامي ناشي از زندگي خانوادگي يا شغلي باشد. در مرحله سوم رفتار يا شخصيت زن مورد انتقاد شوهر قرار مي گيرد شوهر سعي مي كند از طريق انتقاد كلامي ، رفتار و شخصيت زن را تصحيح كند . زن مقاومت ميكند و الگوي روابط متقابل تخريبي مي شود .در مرحله چهارم ضرورت تصميم گيري  پيش مي آيد در اوج تضاد لفظي قبول موقعيت براي مرد غير ممكن مي شود زيرا كليه اقداماتي كه تا آن زمان انجام داده به نتيجه نرسيده است در مرحله پنجم كه اوج خشم است مرد اثاث خانه را از بين مي برد وزن را آزار مي دهد. در مرحله ششم كه زن امكان مقاومت ديگري براي خود تصور نمي كند ، خشونت مرد را مي پذيرد و در خواستهاي او را انجام مي دهد . تسليم شدن زن تقويت كنندهاي براي مرد است و به مثابه وسيله حل تضاد عمل مي كند . در مرحله هفتم ابتدا مرد دچار عذاب وجدان يا ترس از بر ملا شدن رفتار خود مي شود و به سبب رفتار نا پسند خود از زن عذر خواهي مي كند و به او وعده مي دهد كه ديگر از خشونت براي حل       مشكل استفاده نكند .معمولا در اين موارد ،خشونت براي خاتمه بخشيدن به تضاد و تنش موجود در خانواده ،حفظ سلسله مراتب خانوادگي وتعيين اين است كه كسي كه چه كسي در مورد مشكلات حرف آخر را مي زند 0 ويژگيهاي موجود در خشونت : علاوه بر برخي عوامل اقتصادي –اجتماعي كه آنهارا در بروز خشونت دخيل مي دانند بر عوامل ديگري مانند وجود پر خاشگري در فرد خشن يا حاملگي در زن تاكيد مي كنند. زيرا برخي از افراد اصولا پرخاشگر ند و هم در جامعه و هم در خانواده ، براي پيشبرد مقاصد خود از روش هاي خشونت آميز كمك مي گيرند در عين حال حالت حاملگي در زن نيز ، با توجه به حالت آسيب پذيري بيشتري كه در او وجود مي آورد ، به مثابه محركي براي مرد ، او را وادار به اعمال خشونت مي كنند.   از عوامل موثر ديگر در بروز خشونت ، مي توان از مشروبات الكلي و استفاده از مواد مخدر نام برد 0 پرخاشگري عمومي در مردان : اصولا پرخاشگري مقوله پيچيده اي است كه رابطه علت و معلولي آن نامشخص مي نمايد براي انجام دادن رفتار پرخاشگرانه و خشونت آميز ، با يد توجه داشت كه افراد تحت تاثير پرخاشگري در درون خود دچار يك سلسله تغيرات مي شوند .اگر افراد از نظر فيزيولوزي پرخاشگرند وبرخوردهاي خشونت آميز آنها با همسرانشان تحت تا ثير عوامل دروني صورت مي گيرد ، احتمال اين كه در رفتار روز مره خود با ديگران نيز تا حدودي چنين رفتارهايي نشان دهند و به سبب اين رفتار ها با افراد جامعه درگيري پيدا كنند ، وجود دارد 0 بسياري از زنان معتقدند شوهران آنها ((رواني))يا ((موجي))يا ((عقده اي)) هستند .اگر اين اظهارات را با توجه به نوع خشونتي كه مردان در خانه اعمال مي كنند در نظر بگيريم متوجه مي شويم كه در بسياري موارد . زنان     به حق شوهران خودرا در رده (رواني) هايي طبقه بندي مي كنند كه تحت درمان دائم قرار دارند .اما عقده اي بودن را زنان به شرايط بسيار نامناسب زندگي خانوادگي مردان نسبت مي دهند 0 در اين ميان ، آنچه است ، قبول اين ويژگيهاي مرد از جانب زن است . بدون آنكه كوشش و اقدام براي معا لجه او انجام دهد 0 به اين ترتيب ، زنان رواني ، عقده اي و موجي بودن شوهران خود را در حكم جزيي از امور زندگي پذيرقته اند و بهاي آن را نيز ، كه كتك خوردن است ، مي پر دازند .اما مي توان احتمال داد كه نسبت دادن اين ويژگيها به مردان ، بدين سبب است كه زنان بتواند رفتار مرد را نسبت به خود و تحقير ناشي از كتك خوردن در خانواده را براي خود قابل سازد 0 شروع خشونت پس از ازدواج : هر چه خشونت زودتر شروع شود احتمالا روند جامعه پذيري زنان نيز سريعتر خواهد شد ودر عين حال باور خواهند كرد كه شكل طبيعي خانواده همراه با خشونت است 0 اما آنچه بايد در نظر گرفت اين است كه معمولا خشونت هاي روزها و هفته اول ازدواج چندان در الگوي شكل گيري خشونت نمي گنجد زيرا هنوز تنش و تعارض خاصي در خانواده بوجود نيامده است كه باعث بروز خشونت گردد0 بنابراين بيشتر مي توان اين رفتار را در حكم رفتار رايج و مرسوم ، چه در خانواده مرد و چه در خانواده زن در نظر گرفت و دليل آن را كمتر حل كردن تنش و بيشتر نمايش و تثبيت سلسله مراتب اقتداري در خانواده مي دانند 0         خشونت هايي كه ديرتر بروز مي كند ، در جهت تعيين حقوق مرد در خانواده است معمولا تعيين حقوق مرد در خانواده به خصوص زماني كه مرد حق بيشتري تقاضا مي كند كه بیشتر وقت ها  هم مشروعيت ندارد ،با ايجاد تنش صورت مي گيرد .يكي از اين موارد ، تمايل به بر قراري رابطه با زنان ديگر است. مسائل اقتصادي نيز در خشونت خانوادگي دخالت دارد در اين حالت ،مسائل اقتصادي به صورت فقر و كمبود حاد در آمد مطرح نمي شود ،بلكه هدف گرفتن درآمد زن شاغل در حكم ((حق مرد و وظيفه زن)) است . مكان خشونت: از پديده هاي رايج در جوامع ، كنوني اين است كه افراد معمولا براي رفع تنش ها واختلافاتي كه با يكديگر دارند يا از طريق رفتار مسالمت آميز يا از طريق مراجع قانوني اقدام مي كنند درجامعه روابط خشونت آميز نسبت به افراد غريبه جرم تلقي مي شود و پيگرد قانوني دارد زد وخورد هاي خياباني نيز معمولا با دخالت افراد ديگر حل يا به دخالت نيروهاي انتظامي منجر مي شود يكي از ويژگيهاي خاص خشونت در ايران مغشوش بودن اماكن خصوصي و عمومي در هنگام بروز خشونت است احتمالا نگرش جامعه، خانواده را محيطي كاملاخصوصي در نظر ميگريد‌ كه داراي هنجارها و ارزشهاي خاصي است بدين سبب حتي اگر رفتاري مغاير با ارزشهاي عمومي جامعه مشاهده شود ، ديگران (جامعه ) از دخالت در محدوده روايط خصوصي افراد خوداري مي كند از طرف ديگر ، خوداري از دخالت باعث مي شود كه رفتار خشونت آميز خانوادگي ، ديگر فقط پشت درهاي بسته صورت نگيرد و در همه جا رخ دهد 0 واكنش زنان نسبت به خشونت: خشونت بدني كه از جانب مردان اعمال ميشود ،  معمولا براي پايان بخشيدن به تنش موجود در خانواده يا جلو گيري از رفتار نامناسب زن صورت گيرد 0     واكنش زنان نسبت به خشونت را مي توان بصورتهاي متفاوتي در نظر گرفت آنها نيز مي توانند از خود دفاع كنند و همسران خود را كتك بزنند يا اينكه تنها از خود محافظت كنندبعلاوه پس از پايان خشونت زنان بايد براي ادامه زندگي با مرد خشن دلائلي ارائه دهند كه يا توجيح كننده رفتار مرد يا توجيحي براي ادامه زندگي باشد واكنش مرد پس از پايان مرحله خشونت ، بصورت بي تفاوتي نسبت به زن يا احساس پشيماني اوست در اين حالت مرد سعي مي كند بطريقي از زن عذر خواهي كند و به او قول رفتار مناسبي بدهد تا بدين طريق زندگي ادامه پيدا كند بطور معمول واكنش زنان در برابر كتك خوردن ، گريه كردن ، دشنام دادن و نفرين كردن مرد است 0 مقابله به مثل نكردن زن در برابر خشونتهاي شوهر ، تا حدودي ناشي از ضعف بدني زنان نسبت به مردان است اما در عدم مقابله به مثل مسائل ديگري نيز دخيل است كه مي توان بطور كلي آنها را در دودسته هنجارهاي اجتماعي مربوط به زندگي خانوادگي و حق و وظيفه زن ومرد نسبت به يكديگر و ترس ناشي از عواقب اعمال خشونت نسبت به شوهر طبقه بندي كرد ازجانب ديگر مرد در خانه داراي حقوقي است كه بصورت نا نوشته وجود دارد هم زن وهم مرد معتقدند كه اعمال خشونت جزيي از رفتار مردانه است كه در حيطه زنانگي نمي گنجد بنابر اين در روند جامعه پذيري طولاني حق و وظيفه زن و شوهر تعيين شده است اين حق و وظيفه را مي توان در اظهار نظر هايي مانند ((مگر زن روي مرد دست بلند مي كند ؟)) يا از طريق توجيح شخصي خود مانند: من به خودم اجازه دست بلند كردن روي مرد را نمي دهم ، پيدا كرد 0 در حالت ديگر ، مقابله به مثل نكردن به سبب ترس از عواقب انجام چنين رفتاري است كه ممكن است داراي بعد جسماني مانند شدت يافتن كتكها باشد يا باعث       افزايش عصبانيت مرد و در نتيجه طلاق دادن زن مي شود در واقع، در اين وضعيت زن كتك را تحمل مي كند تا با عاقبت ترسناك طلاق مواجه نشود . زندگي خانوادگي در بر گيرنده يك سلسله توقعاتي است كه مرد از زن دارد (و برعكس)زنان بايد بتوانند به خواسته هاي شوهران خود پاسخ مثبت دهند . اگر زن طبق خواست مرد عمل كند ، مشكلي به وجود نمي آيد .در غير اين صورت ، براي حل مشكل ، يك راه استفاده از خشونت است. واكنش مرد : در شرايطي كه زناني كه تحت خشونت قرار دارند ، به هنجارها و ارزشهاي مردانه پايبندند طبيعي است كه واكنش مردان در مورد خشونت نيز رفتاري طبيعي براي پايان بخشيدن به مشاجرات يا تعيين سلسله مراتب خانوادگي است . اگر زن بوجود آورنده تنش باشد يا سعي در بر هم زدن سلسله مراتب خانوادگي داشته باشد هرم قدرت بايد از طريق اعمال خشونت پابرجا نگه داشته شود . بدين ترتيب ، در موارد محدودي ديده مي شود  كه مرد پس از كتك زدن همسر از او عذر خواهي مي كند يا او را مورد نوازش قرار مي دهد . دلايل خشونت مردان از ديد زنان : بسياري از زنان معتقدند كه يكي از دلايل خشونت ، مسائل اقتصادي است . عوامل ديگري نيز وجود دارد  وآن هم اعتياد مردان است. زيرا مردان معتاد ، يا كار نمي كنند و درآمدي به خانه نمي آورند يا از درآمد خانواده براي اعتياد خود استفاده مي كنند و با مقاومت زنان روبرو مي شوند در اين حالت ، تقاضاي زن براي گرفتن درآمد شوهر يا مقاومت او براي نگهداري از در آمد خود يا اثاث خانه ،باعث تنش و خشونت مي شود اين مقوله تنها مقوله اي است كه كمبود در آمد به خشونت مي انجامد .     شكل ديگري از خشونت ، كه به مسائل اقتصادي ربط دارد ، بد بيني و شك مرد نسبت به همسر درزمينه مسائل مادي است . زيرا شوهران گمان مي برند آنها از پول خانه ، لوازم خانه و ما يحتاج مورد مصرف خانه مقداري به اقوام خود مي دهند (پدر ومادر)كه اين بد بيني و شك باعث بروز اختلافات در ميان آنها مي شود . اما آنچه كه از ديد زنان مهم تر از مسائل اقتصادي است ، دخالت هاي خانواده وويژگيهاي رواني مرد است . دخالت خانواده مرد ، مهم ترين عاملي است  كه زنان در بروز خشونت مد نظر دارند آنها اظهار دارند كه در حالت عادي . شوهرشان مرد خوبي است 0 اما هربار كه به ديدن اعضاي خانواده خود مي روند تحت تاثير حرفهاي آنان زن خود را كتك مي زنند حتي اين اعتقاد وجود داشت كه اگر شوهر با خانواده خود معاشرت نداشته باشد زندگي به خوبي پيش خواهد رفت زنان تجلي دخالت خانواده را تفاوتهاي فرهنگي –اجتماعي با خانواده خود مي دانند و بر اين باورند كه خانواده مرد ، بخصوص مادر شوهر وخواهر شوهر در زندگي آنها دخالت واز زندگي خوب جلوگيري مي كنند 0اما در اين دخالت ها ، تا حدودي تلقين پذيري شوهر خود را هم موثر مي دانند . يكي ديگر از دلائلي كه باعث خشونت در خانواده مي شود وجود مشكلات خاص فرزندان است يكي از مسائل ويژه در مورد فرزندان ، بيماري آنها و تنش هاي ناشي از هزينه مداواست كه طبيعتا عامل اقتصادي در آن دخالت دارد مورد ديگري كه نفرت از فرزند ( و بقيه اعضاي خانواده ) وجود دارد      RHمنفي فرزند است . اما گذشته از بيماري هاي خاص فرزندان ، كه هم مخارج زيادي دارد و هم نفرت پدر و حمايت مادر را برمي انگيزد و باعث ايجاد تنش مي شود امكان دارد مسائل ديگري مربوط به فرزندان هم دليل خشونت باشد مسائلي مانند اعتياد پسر ، اخلاق و رفتار فرزندان ، كار نكردن پسر يا درخواست پول از جانب فرزندان . طبقه بندي خشونت:     خشونت بدني: از آنجا كه مع8مولا خشونت در اثر وجود تنش در خانه و درمحيط هاي خصوصي بروز مي كند ، طبيعتا براي مقابله با آن برنامه ريزي خاصي نشده است مهمترين شكل خشونت در خانواده ، كتك زدن با دست است اما در مواردي هم كتك زدن با استفاده از وسايل موجود در خانه مانند كمربند ، سيم ، شيلنگ يا تهديد با چا قو صورت مي گيرد . خشونت جنسي: ناراحتي هاي مربوط به روابط جنسي ، به خودي خود در مقوله خشونت جنسي يا تجاوز جنسي قرار نمي گيرد بلكه شيوه ايست كه شوهران آنها اعمال مي كنند و زنان بايد خود را با اين شيوه انطباق دهند. انواع ديگر خشونت: زنان گذشته از آن كه از شوهران خود كتك مي خورند به طور دائم نيز تحت خشونت رواني دشنام وناسزا قرار دارند آنها چه در جمع و چه در تنهايي دشنام مي شنوند گذشته از دشنامهاي متداول بعضي از زنان به سبب ويژگي فرهنگي خود يا افزايش سن نيز دشنام هاي خاصي مي شنوند مانند(( دهاتي گوش وچشم بسته ، ترك …….يا عجوزه و عفريته )) كه معمولا يا در اعتراض زن به رفتاري است كه به چشم او مناسب نمي آيد يا در مورد برقرار كردن رابطه با زنان ديگر و به معناي طرد كردن قيافه ظاهري زن است.   خشونت عليه زنان: خشونت عليه زنان مانعي در برابر دست يابي به اهداف برابري ،توسعه و صلح است اين خشونت ، برخور داري زنان را از حقوق بشر و آزادي هاي بنيادي ، نقض ، تضييع ويا سلب مي كند ناكامي ديرينه در حفظ و ارتقاي اين حقوق و آزادي ها در موارد خشونت عليه زنان مايه نگراني همه كشور هاست .اصطلاح خشونت عليه زنان به هر فعل خشونت آميز مبتني بر جنسيت مونث اطلاق مي گردد كه منجر به آسيب ديدگي يا رنج جسماني ، رواني يا جنسي ايشان مي شود يا ممكن است منتهي شود از جمله موارد تهديد به ارتكاب اينگونه افعال ،ميتوان از اجبار و سلب خود سرانه آزاديخواه در زندگي خصوصي يا عمومي نام برد . بر اين اساس خشونت عليه زنان موارد زير را در بر مي گيرد اما به آنها محدود نمي شود .خشونت جسماني ، جنسي و رواني كه در درون خانواده روي مي دهد از جمله ضرب وجرح ،سواستفاده جنسي از كودكان دختر ، خشونت هاي مربوط به تهيه جهيزيه ، خشونت توسط كساني غير از همسر و خشونتي كه به استثمار مرتبط است همانطور كه مشخص شد خشونت عليه زنان يك عبارتي عام و رويكردي  جامعه شناختي محسوب مي شود يعني بسياري  از مسائلي كه در اين محدوده قرار مي گيرند داخل حيطه امور مجرمانه نبوده و به عبارتي ديگر متاسفانه هنوز در برابر بسياري از اين امور ،دستگاه رسمي عدالت كيفري ،سياستي اتخاذ ننموده است . خشونت در بعد خانوادگي عليه زنان موضوع تازه اي نيست ليكن حمايت از ايشان در قبال اين مساله بعنوان يك معضل اجتماعي ،امري است كه تنها در دهه هاي اخير در غرب مطرح شده است . شوهران خشونت ورز در سطوح گوناگون اقتصادي ، اجتماعي قرار داشته و هرگز نمي توان بروز چنين واقعه اي (خشونت عليه زنان) را به فقرا ،طبقات كارگري و افراد كم سواد محدود دانست كما اينكه يكي از پژوهشهاي انجام شده در آمريكا نشانگر اين حقيقت بود كه در ميان تحصيل كرده هاي دانشگاهي ، خشونت از آمار بالاتري برخوردار مي باشد اما مساله مهم آن است كه چطور مي شود كه مردي به قدري پرخاشگر و بيرحم شود كه به كسي كه قبلا او را دوست داشته آسيب مي رساند و حتي در مقام قتل وي بر مي آيد واز سوي ديگر چنين زناني چگونه حاضر به تداوم زندگي با اينگونه مردان مي شوند از لحاظ تاريخي شايد بتوان نخستين سابقه اين امر را در اسطوره هاي ديني و مذهبي مانند داستان ((آدم وحوا )) به روايت كتب مقدس سراغ گرفت بر اساس اين اسطوره آدم در اثر وسوسه حوا     فريب شيطان را خورد و در نهايت از بهشت رانده شد به ديگر سخن اين ماجرا متمسكي شد تا در غرب و در دنياي مسيحيت زنان را مورد ظلم و جور قرار دهند در اين ميان زن ذاتا شيطان و اهريمن معرفي مي شوند و بدين گونه است كه مقامات كليسا در روزگار قديم حتي خشونت در ازدواج را توصيه مي نمودند. از آنجايي كه نيمي از مخاطبين آموزش و پرورش دختر در سطوح سني مختلف هستند از اين رو ضروري دانستيم مبحث خشونت عليه دختر بچه ها را مورد دقت وتوجه بيشتر قرار دهيم . خشونت عليه دختر بچه ها در ابعاد مختلف نظير سو استفاده جسمي ،جنسي و رواني ،فروش دختران و استثمار تجاري براي توليدات تصويري بروز مي كند . در برخي از مناطق و جوامع والدين پيرو سنتها و آداب متحجرانه اي هستند كه آثار و عواقب نا خوشايندي بر سلامتي روح و روان دختران مي گذارد و بناچار آنان نيز مجبور به پيروي از اين آداب وسنت مي گردند كه سلامتي آنان را دستخوش مشكل مي نمايد . سنت غلط ختنه آلت تناسلي زنانه از ايتگونه است . همچنين سنتهايي مثل ناف بريدن دختر و پسر براي يكديگر ،زن به     زن نمودن عاملي در جهت كاهش سن ازدواج و تحميل شرايط سخت ودشوارهمسري و حاملگي زود رس به دختران است ، كه گاه اين ازدواج ها به مرگ دختر بچه ها و خشونت هاي خانگي و خودكشي و قتل نيز منجر مي گردد . در كشور ما تعداد كثيري از ترك تحصيل كننده گان در سنين پايين  دوره ابتدايي يا راهنمايي دختران تشكيل مي دهند كه از مهمترين عوامل ترك تحصيل دختران ازدواج زود رس ،حاملگي زود رس ،بي فايده دانستن دختران نياز به كار خانگي و اقتصادي دختران است. در كشور ما پديده فرار از خانه از پديده هايي است كه سير صعودي آن طي سالهاي گذشته بسيار نگران كننده و دغدغه آفرين است خصوصا اينكه بررسي موارد گزارش شده بيانگر بروز آن در همه استانها و خانواده ها و طبقات اجتماعي مرفه وفقير است طي مصاحبه هايي كه با دختران فراري انجام گرفته عمدتا خشونت خانگي، توهين ،تحقيرو بي اعتنايي به عواطف واحساسات و انتظارات نابجا را دليل فرار دانسته اند از طرفي نظر سنجي انجام گرفته از دختران دانش آموز دبيرستاني در سال 80 توسط دفتر امور زنان و نتايج بدست آمده بيانگر آن است كه كه فضاي رواني مدرسه ومحيط آموزشي و نوع نگرش و رفتار مديران آموزشگاهي و به تبع آن عوامل مجري در مدرسه عموما تحكم آميز ، مقتدرانه و استرس زاست و فراگير بودن جو تحقير توهين كلامي و رفتار پرخاشگرانه و اجبار در بجا  آوردن فرايض ديني و ارزش گذاري بر اساس آن و رفتارهاي مشابه حاصل نگرش فرو دستي به به دانش آموزان دختر است . بديهي است هر يك از رفتارهاي مذكور نوعي خشونت رواني شمرده شده و آثار وتبعات آن در شخصيت فردي و اجتماعي دانش آموزان دختر در كوتاه مدت و بلند مدت قابل بررسي و مشاهده است . از آنجايي كه نقش فرهنگ و نگرش جامعه و اثر گذاري آن در پيشگيري و كاهش خشونت بسيار موثر و بارز است در ايتجا با مروري بر علل و عوامل خشونت تلاش بر اين است كه اقدامات و تمهيداتي كه بر عهده نهادهاي اجتماعي و فرهنگي كشور از جمله آموزش پرورش است اشاره كرد . علل و عوامل بروز خشونت : 1-     عوامل فرهنگي -ضعف خود باوري و اعتماد به نفس دختران -         باور هاي فرهنگي غلط نسبت به زنان -         جايگاه نازل زنان در خانواده و جامعه     -         تحميل سنتها،آداب،رسوم محدود كننده به دختران وزنان -         آموزشهاي غلط ديني و اشاعه برداشت هاي نا صحيح از قرآن وسنت وجود ادبيات سنتي در قالب اسطوره ها ،ضرب المثل ها ،داستان ها ، اشعار كه كاهش دهنده موقعيت زنان است -                     ساختار سنتي وكليشه اي محتواي آموزشي در سطوح تحصيلي عمومي و عالي -         عدم تبليغ و اشاعه الگوي خانواده سالم -         ترويج رفتار و مناسبات نا صحيح در جامعه و خانواده -         عدم آشنايي افراد جامعه و خانواده با روشهاي حل مسئله -         كمبود مهارتهاي زندگي در دختران وپسران -         كمبود آگاهي هاي حقوقي زنان -         عدم توجه به جامعه پذيري دختران وپسران -         ارائه نامطلوب سيماي زن و خانواده در رسانه هاي عمومي اعم از تصويري و نوشتاري 2-     عوامل اجتماعي و انساني -          ساختار سنتي خانواده -         بي توجهي به بيماري هاي رواني و اختلالات شخصيتي در افراد خانواده -         اشاعه ازدواجهاي تحميلي ، زود رس -         اعتياد به مواد مخدر ومشروبات الكلي -         دايره نفوذ خويشاوندان درحيطه خانواده و اثرات آن -         نگاه فقه به حاكميت و ولايت مرد بعنوان سر پرست و قيم زن -         ناكار آمدي قوانين مدني و كيفري در حيطه خانواده -         عدم تحقق شايسته سالاري و وجود موانع در توسعه مشاركت زنان در امر سياست گذاري كلان جامعه -         مديريت اقتصادي مردان در خانواده -         عدم وجود مديريت بحران وبرنامه ريزي مناسب آن -         مشكلات معيشتي خانواده و حجم فشارهاي اقتصادي -         پذيرش فرهنگ مرد سالاري و حاكميت آن -         ضعف بنيانهاي مذهبي و ارزشهاي ديني و اخلاقي در خصوص رفتار انساني با زنان راهكارها وفعاليتهاي پيش گيري از خشونت : با توجه به ريشه ها و عوامل بروز خشونت ضروري است به منظور مقابله و كنترل خشونت در ايران با تشكيل شبكه ملي متشكل از بخشهاي دولتي و غير دولتي برنامه جامع مقابله با خشونت طراحي و تدوين گشته و اقدامات زير صورت گيرد 0   1-    توسعه تحقيقات در تمام زمينه هاي مرتبط با خشونتهاي خانگي و اجتماعي فعاليت ها : اجراي پژوهشهاي ملي و منطقه اي        qانجام و حمايت از پژوهشهاي مر تبط در حوزه هاي دانشگاهي        qنقد وبررسي متون ديني و فقهي و توسعه پژوهشهاي مرتبط در حوزه هاي علميه        qنقد وبررسي قوانين مدني و كيفري        qاهتمام بر كار بردي نمودن نتايج تحقيقات        qانجام فرا تحليل از پژوهشهاي انجام گرفته        qارائه يافتهاي پژوهشي جهت آگاه سازي مجامع علمي و دانشگاهي 2-راه اندازي سيستم گزارش دهي ،ثبت و تعيين شايعترين انواع خشونت عليه زنان           فعاليت ها :        qطراحي و اجراي نظام مديريت اطلاعات مرتبط با خشونت با همكاري تمامي بخشهاي ذيربط دولتي و غير دولتي    qتوجيه وآموزش عوامل كسب اطلاعات در زمينه شناسايي خشونت نظير عوامل آموزشي ، مشاوره اي ،مددكاري ،بهداشتي وقضايي        qتقويت توانايي مراجع قضايي وپليسي در زمينه ثبت اطلاعات        qتهيه گزارش هاي تفضيلي و ارائه به مقامات مسئول و سازمانهاي ذيربط 3- اصلاح نگرش جامعه در باره خشونت به زنان ودختران   فعاليت ها :        qتوليد رسانه هاي آموزشي مناسب براي مقابله با باورهاي غلط فرهنگي        qآموزش همگاني مردم از طريق رسانه هاي ارتباط جمعي        qحساس سازي نهادهاي فرهنگي واجتماعي نسبت به خشونت واثرات فاحش وپايدار آن در جامعه        qاصلاح كتابهاي درسي و محتواي آموزشي با رويكرد احترام به حقوق ومنزلت انساني زن و خانواده        qبهسازي سيماي زن وخانواده در رسانه هاي ارتباط جمعي        qتقويت خود باوري واعتماد به نفس دختران و زنان    qطراحي ،آموزش هاي ويژه واجرا توسط نهادهاي اجتماعي نظير آموزش وپرورش ،نظام وظيفه ، انجمن اوليا و مربيان ، بهزيستي وبهداشت و000    qحساس سازي مراجع عظام وتبيين ضرورت بازنگري در متون ديني و فقهي در حيطه خانواده و جايگاه انساني و اجتماعي زنان         qحساس سازي نهاد هاي قانون گزاري وتبين ضرورت بازنگري قوانين حمايتي        qارائه طرح ها و لوايح قانوني با هدف حمايت از قربانيان به مراجع ذيربط        qتشديد مجازات مرداني كه عليه زنان به خشونت مي پردازند        qتشكيل دادگاههاي خاص رسيدگي به خشونت عليه زنان        qآگاه سازي سياستمدران ،برنامه ريزان ومجريان از تبعات آثار خشونت عليه زنان        qتوجيه آموزش هاي عمومي براي زنان        qتوسعه آموزش هاي حقوقي براي زنان ومردان ودختران وپسران        qاجراي فراگير كارگاههاي آموزشي بررسي راههاي مقابله با خشونت عليه زنان        qاجراي سمينارهاي پيوسته و هماهنگ ملي ومنطقه اي با موضوعات ذيربط        qتهيه جزوات و كتابهاي موردنياز سطوح سني مختلف جهت آشنايي با موضوعات خشونت و راهكارهاي كنترل آن        qتقويت بنيان هاي مذهبي و ارزشهاي ديني در خصوص رفتار انساني و احترام آميز با زنان 4-ايجاد مراكز حمايتي و مشاوره براي زنان و دختران قرباني خشونت رواني فعاليت ها:        qتقويت و توسعه مراكز مداخله در بحرانهاي اجتماعي        qراه اندازي مراكز مشاوره خانواده ومشاوره بحران هادر بخش دولتي        qمعرفي مراكز مشاوره خانواده ومشاوره بحرانها به جامعه وزنان و  جلب اعتماد آنان        qتوانا سازي قربانيان خشونت در ابعاد شخصيتي ، اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي        qتشويق سازمانهاي غير دولتي به تشكيل مراكز مشاوره خانواده        qايجاد خط تلفن بحران        qتشكيل خانه هاي امن براي دختران فراري وخشونت ديده        qاصلاح وسازماندهي مراكز مشاوره قبل از ازدواج            qطراحي دورهاي موثر آموزش قبل از ازدواج ونظارت جدي به اجراي آن        qتشكيل گروههاي خودياري زنان قرباني خشونت خانگي        qارتقاي سطح مديريت خانه هاي امن        qآموزش مشاوران ، مددكاران وعوامل دست اندر كار خانه هاي امن   نگرش اجتماعي در مورد خشونت :        qبرخي از موقعيت هاي اجتماعي يا خانوادگي ،امكان استفاده از خشونت را به افراد مي دهد        qاستفاده از خشونت در جهت نظارت بر رفتارديگري (تربيت ) مجاز است        qاگر خشونت  خيلي شديد نباشد ، جامعه آن مي پذيرد        qآشنا نبودن با راههاي ديگر حل تعارضات خانوادگي ، سبب استفاده از خشونت مي باشد        qقرباني در ايجاد خشونت مقصر قلمداد مي شود نگرش نسبت به مردان :        qدر جامعه ، مردان در مقايسه با زنان ، موقعيت و پايگاه اجتماعي بالاتري دارند        qدرخانواده ، مردان داري حقوق ويژه اي هستند        qخشونت ، نوعي رفتار مردانه است        qبعضي از خصوصيات اخلاقي مردان غير قابل تعغير است و زنان بايد آن را تحمل كنند    qنگرش اجتماعي به مردان به گونه اي سامان يافته است كه آنهارا در مقايسه با زنان ، چه در جامعه وچه در خانواده داراي پايگاه اجتماعي بالاتري مي سازد .مردان ، به سبب امكانات بيشتري كه دارند ، در آمد بيشتري كسب مي كنند و نان آور خانواده شناخته مي شوند ، در سلسه مراتب خانوادگي در مقام بالاتري قرارمي گيرند ،بعلاوه برخي از الگوهاي رفتاري نيز در مقوله ويژگي هاي مردانه طبقه بندي ميشود كه يكي از آنها ، الگوي مرد خشن است . كه مي تواند براي پيش برد مقاصد خود ، از خشونت استفاده كند.       نگرش نسبت به زنان :        qموقعيت زنان در خانواده پائين تر از مردان است        qزنان بايد تحت سرپرستي مرد قرار گيرند        qاعتبار اجتماعي براي زن ، از طريق وابستگي او به مرد حاصل مي شود        qزنان بايد خود را با خصوصيات اخلاقي و درخواستهاي شوهران منطبق سازند يا در جهت خواست آنها تغير رفتار دهند شرايط اجتماعي موجود در ايران :        qناتواني سازمانهاي رسمي براي كمك رساني        qساختار مردانه سازمانهاي رسمي        qنبود حمايتهاي اقتصادي و اجتماعي        qنا آگاهي زنان از امكانات (ضعف اطلاع رساني) ويژگيهاي خشونت خانوادگي در ايران را مي توان بشرح زير طبقه بندي كرد 0 خشونت خانودگي در ايران اگر شديد نباشد به عنوان رفتاري مجاز و بيشتر تحت ((تربيت )) تا رفتار نا بهنجار در نظر گرفته ميشود خشونت مجاز است. خشونت در خانوادهاي ايراني بصورت پديده اي طبيعي در نظر گرفته مي شود. طبيعي بدين معنا كه در ميان بسياري از خانوادها  چنين رفتاري مشاهده مي شود .وبه عنوان يكي از ويژگيهاي مردانه يا جزيي از طبيعت مردانه در نظر گرفته مي شود خشونت طبيعي است.       خشونت خانوادگي در ايران فقط در محدوده هاي خصوصي رخ نمي دهد بلكه در محدودهاي عمومي نيز به كرات مشاهده مي شود و ديگران عكس العمل خاصي –گذشته از نفي شدت آن –ارائه نمي دهند بنابر اين با وجود آن كه آمار و اطلاعات و واقعيتها در مورد اين پديده پوشيده و پنهان است ، اما انجام رفتار خشن آشكار را بدون تقبيح خاصي صورت مي گيرد ، خشونت آشكار است 0   آيا خشونت عنصر لاينفك مردانگي است ؟ در همه اشكال هواداري از عقايد يك مشكل وجود دارد: واقعيت يكپارچه نيست و رفتارهاي متعدد وجود دارد . گزارش هاي اخير در مورد اعمال خشونت خانگي بر زنان در اورپا و فرانسه آمار هشدار دهنده اي را ارائه مي دهد و حاكي از مشابهت هاي فراواني است طبق آخرين گزارش شوراي اروپا 1،از هر پنج زن در اروپا يك تفر قرباني خشونت است و در اكثر مدارس مهاجم يكي از اعضاي خانواده است . خشونت خانگي عامل اصلي مرگ و نقص عضو زنان « بعد از سرطان ،تصدف هاي جاده اي و حتي جنگ» است . هر ماه در فرانسه ، شش زن در اثر خشونت هاي خانگي جان خود را از دست مي دهند . در اسپانيا ، تقريبا هر هفته يك زن به دست شوهر يا شريك زندگي اش به قتل مي رسد. « سال گذشته ، تروريسم زناشويي سه برابر سو‏‏‎ء قصد هاي أ.ت.آ. 2قرباني داده است.» در سال 2001 ، تعداد زنان فرانسوي قرباني خشونت يك ميليون و350 هزار نفر يعني 10 درصد زنان3 ، و زنان اسپانيولي دو ميليون نفر يعني 11 درصد جمعيت زنان بوده است . صحبت از قتل ، كتك زدن و خشونت مردان شده و جزئيات بيشتري در گزارش نيامده است . اما مفهوم خشونت – دست كم در تحقيق فرانسوي ها – هم خشونت فيزيكي را دربرمي گيرد هم فشارهاي رواني را ، كه البته اين نوع آخر بيشترين شكل خشونت خانگي را شامل مي شود . به نظر روان شناسان ، خشونت هاي رواني و كلامي مكرر به همان اندازه مخرب هستند كه خشونت هاي فيزيكی را در بردارد.  با مطالعه اين آمار ، به نظر مي رسد كه با شيوع شكل جديدي از خشونت مردانه مواجه هستيم ، و در اين مورد تفاوتي بين اروپا و كشورهاي در حال توسعه وجود ندارد .خواننده عجول يا خواننده پيشداوري كننده سريعا نتيجه مي گيرد كه مردان طبيعتا بدجنس هستند؛ اما سئوالي كه پيش مي آيد اين است : در حالي كه در اكثر كشورهاي اروپايي طلاق مجاز است ، چرا خيل اين زنان قرباني خشونت رواني طلاق نمي گيرد ؟ چرا چمدان هايشان را نمي بندند و خانه را ترك نمي كنند ؟ 4واضح ترين پاسخ اين است : به دليل مشكلات مالي ؛ به ويژه براي مادرها كه نمي توانند مخارج فرزندانشان را تامين كنند . اما طبق گزارش شوراي اروپا ؟«فقر و سطح تحصيلات پايين عوامل معني داري در بروز خشونت نيستند و حتي خشونت خانگي با بالا رفتن سطح درآمد و سطح تحصيلات افزايش پيدا مي كند .» حتي نويسنده گزارش يادآور مي شود ، كه طبق بررسي انجام شده اي در هلند ،تقريبا تمام اعمال خشونت آميز را بر زنان مرداني انجام داده اند كه مدرك دانشگاهي داشته اند . اين بدان معني نيست كه قربانيان نيز داراي مدارك دانشگاهي بوده اند ، اما از انفعال اين زنان (و مردان ) قرباني كه مي توانستند از دست جلادان خود فرار كنندو نكرده اند، متعجب مي شويم . 5شايد پاردوكس در اين است كه بايد پاسخ اين سئوال را در نزدزنان كتك خورده پيدا كنيم . از طرف ديگر ، با مشاهده اين مواردكه هر سال به 50 هزار زن فرانسوي تجاوز مي شود؛ كه در سال2001 ،41 هزار زن اسپانيولي از همسران خشن خود شكايت كرده اند؛ كه در يونان ، از هر4 مرد25 تا 35 ساله، يك مرد حداقل يك بار شريك زندگي اش را كتك زده است، اين سئوال پيش مي آيد كه اين مردان چه ويژگي هاي دارند؟ نابهنجارند؟ دگر آزارند؟ پليدند؟ به گفته ديگر، آيا خشونت عنصر لاينفك مردانگي است كه هميشه خواستار سلطه است؟ به گفته ديگر ،آيا خشونت مردانه يك آسيب است يا از جا در رفتن نيرويي است كه مخصوص مردان است ؟   طبق آمار قضايي ،درصد خشونت هاي مردانه و زنانه نسبتا ثابت است . هشتادوشش درصد محكومان قتل عمد و ضرب و شتم خشونت ها را مردان تشكيل مي دهند .       در اين زمينه تفاوت بين زنان و مردان آن قدر زياد است كه بجز روان شناسان و روان كاوان به ندرت كسي به مسئله خشونت زنان پرداخته است . براي فمينيست ها كه اين موضوع اصلا تابوست . هر چيزي كه مفهوم تسلط مردانه و تصوير زنان قرباني را كم اهميت جلوه دهد ، غير قابل تصور است و كسي هم به آن فكر نمي كند . زماني هم كه اين مسئله مطرح مي شود هميشه به اين طريق است: اول اينكه خشونت زنانه بي معني است؛ دوم اينكه پاسخي است به خشونت مردانه؛ و بالاخره اين كه اين خشونت مشروع است. « جرم شناسان اعتقاد دارند مردي كه زني را به قتل مي رساند – بيشتر اوقات همسرش را – تا انتهاي يك جريان تملك ديگري پيش مي رود ، حتي اگر همسرش را هم دوست داشته باشد؛ در حالي كه زني كه به قتل مي رسد تا انتهاي يك فرايند رهايي و آزادي بخش پيش مي رود.»7 همين تفسير را در تحليل فراسوازاريتيه 8 يا دنيل ولزر – لانگ جامعه شناس مي يابيم. ولرز-لانگ به خشم خود«در برابر استلال هاي كساني كه استثمار زنان و رنج كتك خوردن مردان را متقارن مي خوانند….»9 متعرف است . اثر جمعي ديگري به نام درباره خشونت زنان كه زير نظر سسيل دوفن و آرلت فاژ منتشر شده زواياي ديگري را آشكار مي كند. 10 در مقدمه اين اثر آمده است كه اين موضوع براي فمينيست ها دردناك است و «1رداختن به اين مسئله براي برخي بي معني است زيرا كه جانبداري از زنان و لزوم افشاي خشونتي به زنان روا داشته مي شود مخدوش مي كند».اما در هيچ يك از ده مقاله اي كه زنان مورخ و دانشگاهي فمينيست طراز اول در اين كتاب نوشته اند به اصل خود موضوع پرداخته نمي شود . 11 در برخي مقالات ديگر، اصلا از اين موضوع صحبتي نمي شود، فقط صحبت از خشونت مردانه است كه باعث بروز خشونت زنان مي شود . مثلا مقاله دمينيك كودينو با عنوان «زنان همشهري، مشعل ها و خشم هاي كيوتين»12 از سكوت شرمگين پس از انقلاب در اين باره ياد مي كند و مي نويسد كه با مطالعه آرشيوهاي انقلاب از خشونت شديد زنان مطلع مي شويم . اما نويسنده سعي در تخفيف برد. به اين ترتيب كه مي نويسد اين آرشيوها را نيروي پليس كه مرد بودند نوشته اند،پس مي توان تصور كرد نوشته آنان «مبالغه آميز و انحراف آميز» باشد. سپس مي گويد كه خشونت زنان بيشتر كلامي بوده است . يعني با كلامشان مردان را به قيام برانگيخته اند. زنان به كشيدن «فريادهاي خشمگينانه»،«جيغ و دادهاي وحشتناك» در سال 1795 متهم شده اند ، اما آيا اينها بازتاب «خشونت كلامي كه نسبت به زنان روا داشته مي شود» نيست؟ رفتارشان در برابر گيوتين«حاكي از شادي وحشيانه و هيجان مفرطشان» در برابر قدرت نمادين مردم عليه دشمنانشان بود.«بنابراين،براي زنان كه خارج ازخشونت مشروع (مثل گارد ملي ،دادگاه انقلابي….) بودند، تماشاي اجراي حكم گيوتين يكي از معدود راه هاي اشتراك در قدرت مردمي به شمار مي آيد.»   دمنيك گودينو به مطالعه سياسي خشونت زنان در زمان انقلاب كبير فرانسه پرداخته است . او خواسته كه با تصور وحشيانه زنان اين دوره مبارزه كند . در پايان مقاله اش مي نويسد. «من نخواسته ام كه تمام خشونت زنان را پاك كنم و تصويري بيش از حد شيرين و منظم از آنان ارائه دهم. زنان دوره انقلاب واقعا خشن بوده اند آنها فرياد كشيده اند ،به دشمنانشان وعده مرگ داده اند ،يا حتي آنها را كشته اند و به تماشاي مرگ نشسته اند . آنها ترسانده اند، همانند ديگران.» همين عبارت« همانند ديگران » خيلي جالب است و در مورد آن توضيحي داده نمي شود. در واقع به دشواري مي شود راجع به خشونت زنانه فكر كرد ،نه تنها به دليل جانبداري از جنس مونث ، شايد خشونت جنس نداشته باشد – بلكه به اين دليل كه تصويري را كه زنان از خود ساخته اند به خطر مي اندازد مونيك كانتو-اسپرير زن فيلسوفي كه از خودكشي داوطلابانه زنان فلسطيني متعجب است ، براي اين عمل آنان چهار دليل احتمالي ذكر مي كند:«آيا به اين دليل است كه اگر بدن زني منفجر شود آن مرگ مهيب تر به نظر مي رسد؟ يا از آن روست كه اين عمل خشونتي نسبت به ديگران و نسبت به     خود را مي طلبد؟ كه من نمي توانم زنان را اين چنين تصور كنم. يا شايد به اين دليل است كه زنان در مقايسه با مردان دل رحمي بيشتري به رنج هاي قربانيانشان دارند؟ يا براي اين است كه زنان واقع بين تر هستند و تعصب كمتري در جانبداري از عقايد خود دارند؟»13 سه تا از فرضيات بالا برتفاوت اساسي بين زنان و مردان تاكيد دارد. زنان به دليل طبيعت يا فرهنگشان با خشونت مردان بيگانه اند. اين اصل بر بيشتر تحقيقات جديد درباره خشونت مبتني است ، چون تعداد خشونت هاي زنان كمتر است، پس نبايد مسئله خشونت زنانه و سوء استفاده زنان از قدرت مطرح شود. اما دقيقا همين موضوع است كه اكنون مي خواهيم به آن بپردازيم . خشونت زنان در طول تاريخ يا زندگي روزمره امروزبه سختي مي توان نشانه اي از خشونت زنان يافت. البته اين به آن معني نيست كه اين نوع خشونت اصلا وجود ندارد، چنان كه روزنامه ها مرتبا گزارش هايي از چنين اعمال خشونت آميز منتشر مي كنند . اما مدت ها بودكه اين موضوع مطرح نمي شد يا كم اهميت جلوه داده مي شد . مثلا مي توان از نقش زنان در دو نسل كشي وحشتناك قرن بيستم، در آلمان نازي و در روندا، ياد كرد .14 و مي توان از زناني كه آفريننده حوادث سهمناك روزمره هستند(كه ما را بيشتر به تعجب وامي دارند تا تفكر) نيز ياد كرد . خشونت تاريخي در بزرگداشت ريتا تالمن ،اثر گروهي چشمگيري چاپ شد. 15 در اين كتاب بود كه ما به مسئله مشاركت زنان در نسل كشي برخورديم.در مقدمه كتاب با عنوان «زنان فمينيسم ،نازسيم يا: انسان بي گناه به دنيا نمي آيد، بي گناه تربيت مي شود.» به قلم ليليان كاندل مي خوانيم كه نزديك چهل ساله نه مورخان و نه فمينيست هاي آلماني مستقيما به اين مسئله نپرداختند. اويادآور مي شود:«مورخان زن ،محققان، طرافداران حقوق زنان… در پرداختن به اين موضوع دشواري انكارناپذيري داشتند. يا دقيق بگوييم تحت اين عنوان بررسيكرد موضوع برايشان دشوار بود.»16 اما به هر حال حدود بيست تن از اين زنان ،فرانسوي و آلماني ،جرئت اين را پيدا كردند كه مسئله دردآور «درجه طرفداري از همكاران رژيم نازي و شرايط مشاركت فعالانه يا منفعلانه، آشكار يا پنهان ،مقطعي يا مستمربا آنها را »17مطرح كنند.بيشتر تحقيقات قبلي راجع به حضور زنان در نهضت مقاومت عليه نازي ها و زنان قرباني نازيسم بود. به كوتاه سخن وارد« مناطق خاكستري» فمينيسم شدند. در اين نوشته ها ،تفكر غالب« عدم دخالت زنان در رژيم نازي و عدم همكاري با اين رژيم »زير سئوال رفت. اينكه چگونه فمينيست هاي آريايي«پيوند خواهري» با دوستان فمينيست يهودي خود را گسستند، شرايط مشاركت عيني و آاهانه زنان در خلع تصرف، محروميت و خبرچيني عليه يهودي ها در آلمان كدام ها بودند، و بالاخره مواردي كه زنان مستيما و به وضوح در نظام ايدئولوژيكي و مادي ستمگر نازي همكاري كردند    بررسي شد. در مورد زنان اس اس، روشنفكران و دانشگاهيان زن،از جمله آنيس بلوم زيست شناس كه بدون ترديد از نظام هيتلر دفاع كردند، تحقيق شد. به گفته ديگر، «مجريان پر شور و شوق هيتلر» 18كه در ميان آنها تعداد زيادي زن هم يافت مي شد بررسي شدند . اين كتاب به اسطوره بي گناهي زنان كه كلوديا كونز آن را چنين خلاصه مي كند:« مردان نازي بودند و زنان بي گناه»، پايان مي دهد . نيوكول گابريل كه با مراجعه به كتاب هلن شوير، زنان يهودي19، درباره زنان خبرچين تحقيق كرده است، با ارائه طبقه بندي جالبي از اين زنان ،آنها را از هم متمايز مي كند20: زناني كه به انگيزه« وطن دوستي» و به خاطر وفاداري به نظام ديگران را لو داده اند، زناني كه به خاطر «اجراي نظم » و براي اينكه از درگيري هاي شخصي به نفع خودشان استفاده كنند دست  به اين كار زده اند، و بالاخره زناني كه براي هيجان و براي اينكه از آزار به ديگران به لذت عزيزي مي برند خبرچيني كرده اند.           دسته سوم بيشتر توجه ما را به خود جلب مي كند ،زيرا انگيزه اي را مطرح مي كند كه تصور مي كنيم در زنان نيست: ساديسم، با برداشتن برخي ممنوعيت ها، مثل كاربرد خشونت فيزيكي، ناسيونال سوسياليسم «سرپوش پتانسيل خشونت موجود را برداشت. حالت تهاجمي توانست با احساس لذت از مشاهده خشونت يا مشاركت عيني در خشونت، خود را بيان كند»21.مثلا با اعمال خشونت آميزي در خيابان مثل خرد كردن شيشه هاي ويترين ها يا مشاهده اعمال خشونت بر مردم نيكول گابريل به درسي مي گويد كهخبرچيني اسلحه ضعيف هاست كه مي تواند بدون هيچ عقوبتي «با كلام به قتل رساند» و مفري است براي آزادي نيروهاي ساديسمي . گودرون شوراتز مطالعه اي بر روي زنان اس اس انجام داده است.22 او در اين بررسي به سهم زنان در جريان هاي آزار، سركوب و انهدام يهوديان پرداخته است. اين زنان، همسران ،دختران و خواهران افسران اس اس بوده اند، چه از افسران اس اس يا مراقبان بازداشتگاه هاي زندانيان، چه سهمي در سركوب داشته اند؟ كوبلنز در آرشيو خود اطلاعاتي در مورد مراقبان بازداشتگاه يافت. تعداد اين زنان مراقب3817 نفر يعني10درصد كل مراقبان در سال 1945بوده است . اين زنان مراقب در بازداشتگاه هاي زنانه مثل اشويتز – بيركنو يا لوبلين – مدانك خدمت مي كرده اند. هر بازداشتگاه را يك افسر مرد اس اس اداره مي كرد، اما زنان مراقب اقتدار مستقيمي بر روي زندانيان داشتند. اينان عامل ايجاد رنج و عذاب روزمره براي زندانيان زن بودند، حق حمل اسلحه داشتند و تصوير قدرت بودند. در گزينش ها، همان طور كه خودشان هم قبلا گزينش شده بودند، شركت مي كردند. در اشوتيز مدانك ،اين زنان كه همه از خشونت و شدت عملشان مي ترسيدند« مستقيما به       نظام استثمار و مرگ خدمت كردند… و به تداوم نظام منهدم كننده نازي كمك كردند.» يكي از بازماندگان بازداشتگاه گروس – روزن، به هنگام شهادت در دادگاه ،چنين گفت: «غير ارتشي آلماني ما را كتك مي زدند. مراقبان زن اس اس بازداشتگاه مانع آنها نمي شدند. آنان تا جايي كه مي توانستند ما را كتك مي زدند و شكنجه مي دادند.» گودرون شوراتز به اختصار نتيجه مي گيرد كه تعداد زياد پرونده هاي موجود زنان اس اس ،« نه در تحقيقات راجع به زنان و نه در تحقيقات مربوط به اس اس» 23 هيچ گاه مستقلا بررسي نشدند. بررسي سهم زنان رواندايي در نسل كشي سال1994 به سادگي ممكن نيست .از ميان 120 هزار متهمبه نسل كشي، 3564 نفر زن هستند .البته اين زنان تنها5/3 درصد از اين نسل كشان را تشكيل مي دهند و هنوز زود است كه مورخان در مورد آنان تحقيق كنند. اما سكوت رسانه ها در مورد آنان عجيب به نظر مي آيد .تنها يك استثنا به چشم مي خورد: مقاله پنج صفحه اي گارولين لوران، فرستاده مخصوص مجله ال24. او با زنان قبيله    هوتو مصاحبه داشته است. اين زنان خاموش متهم به «غارت، خبرچيني، شكنجه، تحريك به تجاوز و قتل» اعضاي قبيله توتسي شدند. نجات يافتدگان قتل عام آنها را شناسايي كردند. اينان «شاهداني بودند كه خشونت ضربه هاي دسته هاي اسلحه، تجاوزها، قتل عام هاي دسته جمعي در كليسا ها، و شكار مردان و زنان و كودكان را بازگو كردند».زنان قبيله هوتو هم در اين عمليات مشاركت داشتند. طبق اظهارات رئيس انجمن بيوه زنان نسل كشي آوريل25.كه زن همسايه او را لو داده بود و او هرگز برنگشت  – دخالت اينان « قاطعانه و يكپارچه بوده و نظريه پردازان نسل كشي آن را كاملا از پيش برنامه ريزي كرده بودند. مشاركت زنان در موفقيت اين پروژه شوم ضروري بوده است. به اين ترتيب، روشنفكران، پزشكان، استادان، دبيران، روحانيون زن، و مادرها و زنان دهقان به صف نسل كش ها پيوستند… « بدون مشاركت زنان ،تعداد قربانيان اين قدر نمي باشد» اين گفته ها در گزارش نشريه Afican Rights كه شهادت نجات يافتگان را جمع آوري كرده تاييد شده اند. عنوان اين گزارش چنين بود: «زماني كه زنان قاتل مي شوند كمتر از آنچه تصور مي شود بي گناه هستند.»       گزارشگر كه شهادت افراد زيادي را كه يكي از ديگري تكان دهنده تر است جمع آوري كرده، درباره وحشي گري زنانه از پرفسور سربان يونسو26. كه در مورد نسل كشي رواندا تحقيق مي كند، سئوالاتي كرده است . او از جوّ تنش زا و رعب آلودي كه نسل كش ها براي متقاعد كردن هوتوها در مبارزه با توتسي ها به وجود آورده بودند ياد مي كند.   نتيجه گيري : نتيجه كلي بررسي هاي مربوط به خشونت را مي توان در تغيير نگرش جامعه نسبت به خشونت خانوادگي به صورت زير بيان كرد: 1. مشخص شد كه خشونت خانوادگي پديده اي استثنايي نيست و تنها درميان خا نوادها يي كه شرايط اقتصادي يا اجتماعي نامناسبي دارند بروز نمي كند. بلكه در ميان كليه خانواده هاي جامعه مشاهده مي شود .متغير هايي مانند در آمد ، سواد ، شغل ، مذهب ، قوميت و نظاير آن نيز در بروز خشونت تاثير چنداني ندارند0 2.مشخص شد كه كه بر خلاف تصور ، خانواده به خودي خود محيط مطلوبي براي زندگي نيست ، حتي گروهي از افراد با ديد بد بينانه خانواده را مكاني در نظر گرفتند كه ((براي هر كس)) در هر سن ودر هر موقيعيتي خطر ناك ترين مكان زندگي است 0اما گذشته از چنين نظر بد بينانه اي ديگران نيز عقيده پيدا كردند كه خانوادها ، افرادي به دلايل شرايط ويژه خانوادگي ،قادرند با اعمال قدرت بر ديگران ، آنها را وادار به انجام دادن يا ممانعت از انجام دادن رفتاري در جهت ميل خود كنند 0در نتيجه، خانواده را ديگر مكاني كه باعث رشد وشكوفايي همه جانبه افراد شود ، در نظر نمي گيرند 0 3.با توجه به مشكلاتي كه در خانواده براي اعضاي فرو دست پيش مي آيد ، نگرش قلبي كه بر اساس آن خانواده را محيطي خصوصي ودور از دخالت دولت و قانون در نظر گرفتنند ،ازبين رفت و لزوم دخالت دولت براي حمايت از افراد تحت ستم مطرح شد 0در مورد دخالت دولت در خانواده بايد در نظر داشت كه اين دخالت تنها به معني مجازات فرد عامل خشونت نيست بلكه بيشتر متوجه اقدام هاي حمايتي از افراد تحت ستم وپشتيباني از آنها براي قطع رابطه خشونت آميز است 0 4.به دليل مجاز بودن ، طبيعي بودن و آشكار بودن خشونت ، نه نظارت خاصي به اين رفتار صورت ميگرد ونه حمايت خاصي به قرباني هاي خشونت خانوادگي ارائه مي شودو مسئولين دولتي ، سازمانهاي نظارتي و حمايتي و افراد جامعه توجه خاصي به اين پديده نمي كنند در مجاورت بي توجهي به خشونت ، نگرشها ، باور ها به مقصر دانستن قرباني و در خواست تغييررفتار يا تحمل را تاكيددارند در نتيجه مي توان ادعا كرد كه جامعه با نگرشهاو باور هاي خود ، زنان را مجبور به تحمل خشونت مي كند و يا به عبار ت ديگر در جامعه ايراني ((جبر اجتماعي براي تحمل خشونت)) وجود دارد براي كاهش خشونت و ازميان بردن آن بايد در زمينه هاي متفاوت فردي . اجتماعي و قانوني اقدامات لازم بعمل آيد و دلت مسئوليت اين كار را بعهده بكيرد در اين ميان نكته بسيار مهم ان است كه تمام اين اقدامات زماني به نتيجه خواهدرسيد كه به نتايج منفي خشونت براي فردو جامعه عقيده داشته باشيم  و بخواهيم از طريق كمك رساني به افراد و خانوادها به خانوده مطلوب دسترسي يابيم   منابع : 1-     حمايت زنان در برابر خشونت- تاليف و تحقيق: معتمدي مهر –مهدي-نشر سالي 1380 2-     خشونت خانوادگي ((زنان كتك خورده ))- اعزازي شهلا – 1نشر سالي 1380 3-     خشونت خانوادگي بازتاب ساختار اجتماعي زنان – اعزازي شهلا – نشر سالي 1377        [S1]  [S2]

+ نوشته شده در  شنبه 10 فروردین1392ساعت 16:8  توسط احمدرضا  | 
 

تو که میدانستی فقط برای تو
ستاره هاي بيشمار شب را شمردم ولي باچه احساسي بوي عشق به خود ميداد انگار شب نرسيده بود ولي آسمان پراز ستاره بود وكهكشاني از نور كه در هاله اي از مهر آرميده بودند .آنجا بود كه ترا يافتم و به آنچه نداشتم ايمان آوردم بهار بودي وبهار با عطر نارنجها برايم ارمغان آوردي زمستانم را از ياد بردم چون تودر غمناك ترين روزهاي تنهايي ام آمدي .........................وعشق را حرمت داشتي و مهر را ارمغان پس بمان با من قشنگ ترين بهارم ./............................................
با چه اشتیاقی خودم را قسمت میکنم
 
پـس چرا زودتـر از تکه تکه شدنم
 
جوابم نکردی؟
 
برای خداحافظی خیلی دیر بـود
 
خیلی دیـــــــــر
 
دلـــــــــم برای اشکــهایی که پرپر شد
 
دلـم برای بغضهایی که در گلو نشست
 
دلــم برای خودم می ســـوزد
 
هر که رسید با حرفهایش, با کارهایش
 
به تلافی اشکهایی که یک شب ناخودآگاه پاک کرد
 
خراشید دلم را, خشکاند لبخندهای گاه گاهم را
 
باز و باز و باز شکست تمام از نو ساخته هایم را
 
و من فقط گفتم: یادش بخیر
 
یادش بخیر روزهایی که با تو برای خودم کسی بودم
 
آنقدر نفــس میکشم تا تمام شود همه ی نفـس هایی که هی سراغ تـو را
 
میگیرند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 فروردین1392ساعت 21:47  توسط احمدرضا  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 فروردین1392ساعت 14:5  توسط احمدرضا  |