X
تبلیغات
انتظار
سفر کرده کجا رفتی ؟

چرا بی من .....

نگفتی سخته دلتنگی ....

نگفتی زوده این رفتن

به دنبال چه پایانی خلاف جحاده ایستادی

چرا تا عادتت کردم به فکر رفتن افتادی

چرا باید به تنهایی .دوباره بی توبرگردم

کجای قصه بد بودم

کجای قصه بد کردم ؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1392ساعت 21:33  توسط احمدرضا  | 
دیدی که سخت نیست تنها بدون من صبح میشود

شبها بدون من ...

این نبض زندگی بی وقفه میزند

فرقی نمیکند با من .....

بدون من ....

دیروز اگر چه سخت ....

امروز هم گذشت ...

طوری نمی شود فردا بدون من ..........

بیاد اونی که دوسش داشتم و زود رفت ...................

+ نوشته شده در  جمعه 21 تیر1392ساعت 14:19  توسط احمدرضا  | 

دفتـــــــر عشــــــق

دفتر عشـــق که بسته شـد 

دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم 

خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــدون 

به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــدم

اونیکه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــود 

بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــد

برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــت

حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــد

تــــموم وســـعت دلـــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــو

بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــد زدم

غــرور لعنتی میگفـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــت 

بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــدم

از تــــو گــــله نمیکنــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــم

از دســـت قــــلبم شاکیـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــم 

چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــودم

چــــــــراغ ره تـاریکـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــی م

دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــن

فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــه

چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو

آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــشه

دسـت و دلت نلـــــــــــــــــــــــ ـرزه

بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو

ازاون که عاشقــــت بود

بشنواین التماس رو

ــــــــــــــــــــــ 

ـــــــــــــــ

ـــــــــــ 

ـــــــ

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1392ساعت 23:25  توسط احمدرضا  | 

پناهم می دهی امشب ؟

سلام ای چشم بارانی !

 پناهم می دهی امشب ؟

 سوالم را که می دانی !

 پناهم می دهی امشب ؟

 منم آن آشنای سالیان گریه و لبخند و امشب رو به ویرانی ،

 پناهم می دهی امشب ؟ 

میان آب و گل رقصان ، میان خار و گل خندان در آن آغوش نورانی ، 

پناهم می دهی امشب ؟

 دل و دین در کف یغما و من تنها و من تنها... در این هنگام روحانی ،

 پناهم می دهی امشب ؟ 

به ظلمت رهسپار نور و از میراث هستی دور در آن اسرار پنهانی ، 

پناهم می دهی امشب ؟

 رها از همت بودن ، رها از بال و پر سودن رها از حد انسانی ،

 پناهم می دهی امشب ؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1392ساعت 23:14  توسط احمدرضا  | 

گرکه ستمگرکند دعوی بالاتری ......پرچم ارباب من از همه بالاتر است

نیمه شعبان روز میلاد امام عشق است امروز باردگر پرتونور افشان پاکی بر دامن غیب نمای  یاربر جهان طنین انداز است . امروز خلاصه خلقت به دامن حقیقت باز میگردد ....ولی دریغا که ما هنوز نتوانسته خودمان بشناسیم چه برسد به اوکه غایب است ......................................................

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1392ساعت 23:10  توسط احمدرضا  | 
سلام بر توچشم براهت هستم

سلام بر نفسهای پر زعطر یاست

سلام بر دلهای خسته منتظرانت

سلام بر روح مسیحاای نیاکانت

و سلام برقنوت پر از دعایت

خسته ام بیا . وامانده ام بیا

دلشکسته بیا . بیا بخاطر دلهای

خسته منتظران .که سر بر آستان

دوست نهاده اند و ترا دعا می کنند .

خوبم بیا . عشقم بیا . و............

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1392ساعت 20:43  توسط احمدرضا  | 

                   باغ عاشقانه ها 

باز میروم به باغ عاشقانه ها

گل بیاورم برای این جوانه ها

خنده میبرم که گریه دست و پا کنم

گریه میکنم که تر شود ترانه ها

هر ترانه گریه را گل بهانه ایست

مشت من پر است از گل بهانه ها

باز گریه ام پری بهانه ای گرفت

تا که بشکند سکوت عاشقانه ها

تازه شعر من زبان گشوده،

بعد از این  سبز میشود از این زبان زبانه ها

خواب سیب دیده ام ستاره خورده ام

روشن است چشم من به این نشانه ها

من که سیب میخورم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1392ساعت 15:12  توسط احمدرضا  | 

*وابستگی آفت عشق*

 

دوست عزیزم تو بیشتر به چه یا کی وابسته ای؟

به پدر؟ مادر؟ همسر؟ فرزند؟ یا شغل ، مدرک ، موقعیت و ثروت؟ یا به سلامتی ات؟ تفکراتت؟ احساساتت؟ یا اعتقاداتت؟ فرقی نمی کنه ، وابستگی یعنی اینکه خودت را به شیئی غیر از اصل خودت ، چنان ببندی که آزادیَت را بگیرد.

انسان نامحدود و البته آزاد آفریده شده است . و همه هستی مسخّر و در اختیار اوست. هیچ چیزی ارزش آن را ندارد تا انسانی را به خود ببندد و وابسته و زندانی خود کند. و همه هستی رشد و ارتقاءاشان در اینست که در خدمت آدمی باشند نه بر عکس. اشرف مخلوقات و سرور کائنات یعنی این.

من از کجا غم و شادی این جهان ز کجا

من از کجا غم باران و ناودان ز کجا

چرا به عالم اصلی خویش وا نروم

دل از کجا و تماشای خاکدان ز کجا

چو خر ندارم و خربنده نیستم ای جان من از کجا غم پالان و کودبان ز کجا

هزارساله گذشتی ز عقل و وهم و گمان از کجا و فشارات بدگمان ز کجا

تو مرغ چارپری تا بر آسمان پری تو از کجا و ره بام و نردبان ز کجا

کسی تو را و تو کس را به بز نمی‌گیری تو از کجا و هیاهای هر شبان ز کجا

هزار نعره ز بالای آسمان آمد تو تن زنی و نجویی که این فغان ز کجا

چو آدمی به یکی مار شد برون ز بهشت میان کژدم و ماران تو را امان ز کجا

دلا دلا به سررشته شو مثل بشنو که آسمان ز کجایست و ریسمان ز کجا

شراب خام بیار و به پختگان درده من از کجا غم هر خام قلتبان ز کجا

شرابخانه درآ و در از درون دربند تو از کجا و بد و نیک مردمان ز کجا

طمع مدار که عمر تو را کران باشد صفات حقی و حق را حد و کران ز کجا

اجل قفس شکند مرغ را نیازارد اجل کجا و پر مرغ جاودان ز کجا

خموش باش که گفتی بسی وکس نشنید که این دهل زچه بام‌ست و این بیان زکجا

حالا وقتی خودت را وابسته به موقعیت یا فردی می کنی ، در واقع خود را از موقعیت برتر و آزادی که داری به جایگاه پَست و محدودی تنزّل داده و گره می زنی. خود را شکننده می کنی. افراد و اشیاء دیگر زوال پذیر و رفتنی اند. شغل ، مدرک ، ثروت ، سلامتی ، احساس و … ، همه تغییر پذیر و از بین رفتنی اند. و هرکس به آنها وابسته باشد نیز رنج فرسودگی ، تنهایی، جدایی و پست شدن را ناچاراً ، همواره با خود دارد.

و اما عشق

عشق فراتر از هر گونه وابستگی هاست. اگر تو به یک نفر وابسته شدی و بدون او می میری ، نام آن را عشق مگذار. مثل نوزادی که به شیر مادر وابسته است ، اگر شیر مادر نباشد کودک می میرد، چون وابسته است. عشق وابستگی نیست که با نبود معشوق ، فرد مردنی شود. اصلاً معشوقی که اکنون باشد و فردا نباشد ، چگونه می تواند عشق ایجاد کند، صرفاً یک نوع وابستگی می آورد. و صد البته هنگام از بین رفتن هم تاثر و اندوه.

آری عشق همیشه رو به تزاید است. عشق آزاد و رهاست و پیرو آن عاشق و معشوق هم چنین اند. عشق ، عاشق را هر روز فربه تر می کند. شادتر می کند. حرکت عشق فقط رو به جلوست. غم و شادی در عشق واقعی ، مساوی و لذت بخش است. معشوق شکستنی نیست، مردنی نیست، پژمردنی نیست ، بی وفا نیست. لذا عاشق هم به همین صورت پایدار ، قوی و رو به رشد است. و بیت زیر نیز توصیف چنین عشقی است.

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

وابستگی ، انسان را از بی نهایت هستی ، به محدوده ای گره می زند، به مانند چشمی که از این همه رنگ ، فقط رنگ سیاه و سفید را ببیند. مانند این همه اندام آدمی که به هنگام سرطان ، صرفاً یکنوع از سلولهایش شروع به رشد و توده شدن، می نماید. کسی که معتاد به مواد مخدر می شود ، از بی نهایت لذتی که می تواند از تمام اعضاء و جوارح خود ببرد ، صرفاً به یک لذت بسنده می کند، کسی که وابسته به سکس می شود ، از بی نهایت پتانسیل خود ، به لحاظ وابستگی اش ، محروم می ماند. کسی که به یک فرد وابسته می شود ، از تمامی انسانها ، و بی نهایت هستی، فقط یکی را به عنوان مجرای تنفس خود بر می گزیند. کسی که خود را به شغل ، ثروت ، … ، وابسته می کند، از تمام جنبه های آدمی ، و موفقیت های گوناگون خود چشم پوشی می کند.

به چشم هایمان باید ، یاد بدهیم که از دیدن کوه ، دشت ، آسمان ، دریا ، سبزه ، زمین، ستاره، ماه، خورشید ، انسانها و … لذت ببرند.

از دستهایمان بخواهیم که مزه نوازش کردن را حس کنند .

گوشهایمان را نجوا کنیم که لذت شنیدن آوای پرندگان ، صدای گرم مادر بزرگ، موسیقي باران و خنده های مستانه کودکانه را بشنوند.

با پاهایمان صمیمانه دشت را بدویم ، کوهها را بپیمائیم ، عصای ضعیفان و تکیه نیازمندان شویم.

با زبانمان کلام التیام بخش غمدیدگان شویم و لذت ببریم همانطور که از گفتن جملـــــــــــــه « دوستت دارم » به دلبر ، هیجان زده می شویم.

آری تنفس لذت بخش هوای بهاری ، بوی پائیز و نوازش برف بر صورتمان ، همه و همه میتوانند موجب احساسی باشند که موجب آرامش زندگی در کالبد منجمد و وابسته امان شود و ما را از تک بعدی بودن و چسبندگی به اشیاء و افراد رهایی بخشد.

عشق به مفهوم لذت بردن از همه هستی و هستی آفرین در کمال رهایی و آزادگی است، بدون ترس از دست دادن شی یا فردی خاص.

پس بر دست پینه بسته پدر و بر پیشانی پر چروک مادرت بوسه بزن

گل را ببو، باران را حس کن و آسمان پرستاره را به تماشا بنشین

دست نوازشت را بر سر کودک یتیم بکش و سینه ات را سنگ صبور دوستان کن

گستره آسمان را دلیل کوچکی غمهایت بدان و شرم “پدری خجالت زده از دست خالی در پیش کودکانش” را به خود بیفزا

لایحه علمت را چون نسیم بهاری بین همنوعانت منتشر کن.

روی گشاده و لبخندت را ، ارزانی مردمان خسته از کاری کن، که هنگام غروب در خیابان های شلوغ با چشمانی خواب آلود رو به خانه دارند.

آرامش بخش کسانی باش که با تو مرتبطند. به نوعی که اگر جهان را ترک کنی، شکاف نبودنت را حس کنند. با این وجود دیگران را وابسته به خودت نکن و آنها را مالامال عشق کن. آنها را بزرگتر از آنی بنما که شی یا فردی آنها را به خود وابسته کند.

عشق را از هر کجا شروع کنید به زودی متوجه می شوید بسیار سیار و روان است. و همه آفرینش را در خود جای می دهد. وقتی عشق چنین عظیم و بزرگ است ، پس در انحصار شئی یا شخصی نیست، که آن را از ما بگیرد و ما را تنها بگذارد. همه هستی در وجود ماست ، پس، از دست دادن هیچ چیز ، موجب کاستی در این بی نهایت عشق ما ، نمی شود.

ارزش تو به اندازه آن چیزی است که به آن دل می بندی پس مواظب باش که به کمتر از بی نهایت عشق ، دلبسته نشوی.((سيزدهم فروردين 1392-احمدرضا حاتمي))

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1392ساعت 14:57  توسط احمدرضا  | 

(اسامی مقدس امام زمان (علیه السلام))

(در کتب مذهبی ملل مختلف جهان)

(اقوال الائمه ج1 صفحه 329)

 

 

نام کتاب مقدس

اسماء مقدس

حضرت

ولی عصر

(علیه السلام)

 

نام کتاب مقدس

اسماء مقدس

حضرت

ولی عصر

(علیه السلام)

1-صحف ابراهیم

صاحب

16- برزین آذر فارسیان

پرویز

2- زبور داود

قائم

17- قبروس رومیان

فردوس الاکبر

3- تورات به لغت توکوم

قیدمو

18- صحیفه آسمانی

کلمة الحق

4- تورات عبری

ماشع

19- صحیفه آسمانی

لسان الصدق

5- انجیل

مهمید آخر

20- کندرال

صمصام الاکبر

6- زمزم زردتشت

سروش یزد

21- دوهر

بقیة الله

7- السیاق زند و پازند

بهرام

22- قنطره

قاطع

8- در زند و پازند

بنده یزدان

23- دیدبراهم

منصور

9- هزارنامه هندیان

لندبطاوا(لندیطارا)

24- انجیل یوحنا

تسلی دهنده وروح راستی

10- ارماطس

شماخیل

25- تورات

شیلو

11- جاویدان

خوراند

26-انجیل متی ولوقارومرقس

پسر انسان

12- کندرال فرنگیان

خجسته

27- کتاب دانیال

قائم

13- کتاب شعیای نبی

فیروز

28- اوستا-جاماسب نامه

سوشیانس

14- کتاب محسوس

خسرو

29- شاکمونی

قائم

15- کتاراتزی پیغمبر

میزان الحق

30- پاتیکل هندوها

راهنما

31- دادنگ بودائی ها: دست راستین و اقید وخداشناس و مسیح الزمان که در کتب دیگر ذکرشده اند.

 

 

 

 (اسامی و القاب مبارک امام زمان (علیه السلام) )

(در کلام معصومین (علیه السلام) )

 

1-مهدی 2-محسن 3-حامد 4-احمد 5- منعم 6- خاتم الائمه 7- ابوالقاسم 8-اباصالح 9-خاتم الاوصیاء 10- احسان 11-قطب 12- خلف 13-مضطر 14- قائم الزمان 15- خلیفه الله 16-قیّم الزمان 17- خلیفه الاتقیاء 18- ناطق 19- قاطع 20- فتح 21-بقیه الله 22-کاشف الغطاء 23- داعی 24- ثائر 25-کمال 26- رب الارض 27- نورالاصفیاء 28-کلمه الحق 29- سدره المنتهی 30- نورالاتقیاء 31- لسان الصدق 32-صاحب الغیبه 33- ولی الله 34- میزان الحق 35- صاحب الزمان 36- وارث 37- منصور 38- صاحب الرّجعه 39- هادی 40-حجت 41-صاحب العصر 42- منتقم 43- حق 44- صالح 45- منتظر 46-حجاب 47- صاحب الامر 48- موعود 49- برهان الله 50- طالب التراث 51- عالم 52-صاحب 53- عدل 54- قائم 55- غوث 56- جوارالکنّس 57- ضیاء 58- غایب 59- غایه القصوی 60- خلیل 61- فجر 62-باسط 63- منّان 64- مدبّر 65-مأمول 66- مؤمّل 67- نورآل محمد(صلی الله علیه واله) 68- نجم 69-بلدالامین 70- بقیه الانبیاء 71- تالی 72- حاشر 73- لواءاعظم 74- خازن 75- صمصام الاکبر 76- عین 77- یعسوب الدین 78- جابر.

برخی از نامها و القاب حضرت علیه السلام که بخاطر شرایط سخت دوران ظلم جهت ناشناخته ماندن توسط دوستان آن حضرت خطاب می شد:

1- فقیه 2- جعفر 3- ناحیه مقدّسه 4- رجل 5- سیّد 6- صاحب الدار  7- غریم 8- صاحب الناحیه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1392ساعت 14:52  توسط احمدرضا  | 
می توان !

می توان احســاس را زنجير کرد

عشق را با قلب خود تفسير کرد

می تـوان پيک دل بيگـــانه را

قاصــد مهر و وفــا تعبيـر کرد

*****

می توان در آسمـان پروانه ديد

يا اگـر باشــد به جز آبی نــديد

می توان در پشت يک ابر سياه

چهــره ای از آفتـــابی را کشيد

*****

می توان تنهــايی شب را شناخت

در دلـش تا آسمـان و عـرش تاخت

می توان در خلوتش با عطـر ياس

خلوتی ديگر گرفت و خانه ساخت

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1392ساعت 14:56  توسط احمدرضا  |